تبليغاتX
احسان علیخانی=بهترین

مرا دوست نداشتند اما برنامه ام را ديدند!
اگر تمام مدت زمانى را كه پيش از اين مصاحبه، صرف گفتگوهاى خودمانى با احسان عليخانى كرده بودم محاسبه كنم، فكر مى‏كنم من و او در سه چهار سال گذشته، حدود پنجاه، شصت ساعت با يكديگر همكلام بوده‏ايم. با اين وجود تمام دقايق اين مصاحبه برايم «تازگى» داشت، ضمن آن كه اعتقاد دارم اين مصاحبه مى‏توانست حداقل سه، چهار ساعت ديگر ادامه پيدا كند و لااقل براى خودم «جذاب» باقى بماند. حرف‏هايى كه احسان عليخانى درباره علاقه‏هايش به سينما زد، فوق‏العاده «بكر» و جديد بود و وقتى قرار شد درباره وضعيت عمومى تلويزيون حرف بزنيم نيز از محافظه‏كارى‏هاى مرسوم، فاصله زيادى گرفت.

براى آن كه راحت حرف بزنيم، ترجيح دادم از ضبط صوت استفاده نكنم و او هم آنقدر به من اعتماد كرد تا حرف‏هايش را در حافظه‏ام ضبط كنم و فقط «سرفصل‏ها» را روى كاغذ بياورم. البته اين اعتماد «دوسويه» بود چون من هم خوب مى‏دانم كه احسان پاى حرف‏هايش مى‏ايستد و جزو آنهايى نيست كه براى واقعى بودن حرف‏هاى او در اين گفتگو، به ارائه نسخه صوتى مصاحبه نياز داشته باشم!
گفتگو از ساعت 15 روز سه‏شنبه 12 آبان شروع شد و حدود سه ساعت طول كشيد. آن طور كه خودش مى‏گفت و مى‏شد در چهره‏اش هم متوجه شد، سه چهار روز با سرماخوردگى دست و پنجه نرم كرده بود اما قصد داشت بعد از مصاحبه با دوستانش به سالن ورزشى برود و فوتبال بازى كند! مى‏گفت: «سرماخوردگى‏هاى اين دوران با سرماخوردگى‏هاى دهه 60 و 70 كلى تفاوت دارند و ويروس‏ها تغيير ماهيت داده‏اند»!
احسان عليخانى، از شانس‏هايى كه در ساليان اخير به او داده شده، به صورت مفيد استفاده كرده است. اجراى تلويزيونى و ديده شدن برابر مخاطب تنها گوشه‏اى از فعاليت‏هاى اوست. احسان در تلويزيون برنامه ساخته، طرح داده، تهيه‏كنندگى كرده و آدم موثرى بوده اما در سينما كه زمانى تمام آرزوهاى زندگى‏اش به آن ختم مى‏شده، از دستيارى دوم كارگردان بالاتر نرفته است! گاهى اوقات نمى‏دانى زمانه قرار است چه آينده‏اى را برايت رقم بزند.
 براى دقايقى از خسرو شكيبايى حرف زد. اين دقايق، طلايى‏ترين لحظه‏هاى اين گفتگو بود؛ براى هر دوى ما!
 اين گفتگو درست در روز خاكسپارى مسعود رسام انجام شد. احسان از رسام تمجيد كرد و گفت: «او در دوران خودش، نمره بيست گرفت. اگر صداوسيما در تمام زمان‏ها، آدم‏هايى مثل «رسام» را در اختيار داشته باشد، در رقابت با ديگران به هيچ رسانه‏اى نمى‏بازد.»
 از آن بارانى خوشرنگى كه در «خانه سبز» بر تن خسرو شكيبايى بود هم غافل نبوديم! احسان مى‏گفت: «حتى با اين بارانى هم ارتباط روحى داشتم. آقاى شكيبايى آنقدر نقشش را خوب بازى كردكه من مى‏خواستم براى پوشيدن يك باراني شبيه باراني او، وكيل بشوم و وكيل بشوم تا شبيه خسرو شكيبايى باشم»!
علي بحريني

از پخش «ماه عسل» چند ماه گذشته و آن‏هايى كه مى‏دانند ما به هم نزديك هستيم، شايد بپرسند: اين مصاحبه چرا اينقدر «دير» انجام مى‏شود؟
 در اين چند هفته مرتب در سفر بودم.
 چرا همان روزهايى كه برنامه پخش مى‏شد، قبول نكردى كه مصاحبه كنيم؟ آن روزها، بالاخره براى يك مصاحبه دو، سه ساعته وقت داشتى.
 دوست داشتم برنامه تمام شود. خودم از آن فاصله بگيرم و اتفاقاتش را از بالا نگاه كنم و سپس درباره‏اش حرف بزنم. وقتى در جريان پخش يك برنامه از آن دفاع كنى يا به توجيه خودت بپردازى، حرف‏هايت كليشه‏اى مى‏شود. طبق معمول مى‏خواهى از اشكالات بگويى و آنها را «رفو» كنى.
 در فرهنگ تلويزيون ما، «سلام» آغاز يك برنامه است و وقتى مجرى «خداحافظى» كند، برنامه از نظر مخاطب رسماً تمام شده است. «ماه عسل» در آخرين قسمتش، «خداحافظى» تو را نداشت. يعنى مى‏شود گفت: «ماه عسل 88 هنوز تمام نشده است»! چون آنتن از تو گرفته شد. دليل تاخير در انجام اين مصاحبه، همان اتفاق آخرين قسمت نبود؟
 شايد همين‏طور باشد! اگر اجازه بدهى از اين مسأله بگذريم!
 تا همين جا هم كه گفتى خيلى خوب است!
 بدون پرده بگويم: تا مدت‏ها بابت همان اتفاق «گيج» بودم اما به هر حال گذشت.
 براى گفتگوى ويژه شماره قبل با شاهرخ استخرى حرف زدم. در لابه‏لاى حرف‏هايش گفت: «من هرگز پديده نشدم و آرام آرام جلو رفتم. چهره‏ام هيچ وقت براى مخاطب در يك نقش اصلى، جديد نبود و...» فكر مى‏كنم تو هم در تلويزيون هرگز «بمب» نشدى و چند سالى طول كشيد تا «جا» بيفتى.
 بله و از اين مسأله خوشحال هم هستم. من از سال 77 به سمت فعاليت‏هاى تصويرى رفتم. خيلى كارها انجام دادم. دستيار سه كارگردان بودم. گزارش گرفتم، مستند ساختم، كلى برنامه ضبط كردم.
 هدفت از همان ابتدا اين بود كه «مجرى» بشوى؟
 اصلاً به اينكه روزى مجرى بشوم، فكر هم نمى‏كردم. من مثل خيلى‏هاى ديگر كه الان روزنامه‏نگار، عكاس، مجرى يا گوينده اخبار هستند عاشق سينما بودم. يعنى سينما «هدف» ما بود اما خودمان هم نفهميديم چه شد كه به سمت و سوى ديگرى كشيده شديم. خانواده من مخالف سرسخت ورود من به سينما بودند. در دورانى كه پيش‏دانشگاهى مى‏خواندم، مى‏خواستم سينما را به عنوان رشته دانشگاهى‏ام انتخاب كنم. آن زمان در دفتر يكى از دوستانم «شات ليست» مى‏كردم و آرزوى بزرگم سينما بود. دو برخورد با احمد نجفى و فرهاد اصلانى داشتم و يادم مى‏آيد كه هر دو گفتند: «به سينما به عنوان يك شغل نگاه نكن! در يك رشته ديگر دانشگاه را تمام كن و سينما را در كنارش داشته باش.»
 تو چه تصميمى گرفتى؟
 هم حرف آنها و هم فشار خانواده باعث شد به فكر تحصيل در سينما نباشم. در رشته مديريت بازرگانى دانشگاه تهران رتبه سه رقمى به دست آوردم و با اين رشته توانستم فشار خانواده را تا اندازه زيادى كم كنم اما دغدغه درونى‏ام سينما بود.
 خانواده مى‏دانستند كه گرچه در دانشگاه تهران «مديريت بازرگانى» مى‏خوانى اما حواست به سينماست؟
 بله مى‏دانستند. در فيلم «بهشت آبى» ساخته احمد مرادپور دستيار صحنه بودم. مى‏دانى كارم چه بود؟ اينكه خاك بردارم و آن را مقابل «فن» رها كنم تا به صورت عبدالرضا اكبرى بخورد! اهالى خانواده فكر مى‏كردند سينما براى من «هوس» است. حميد آخوندى يكى از تهيه كنندگان سينما و تلويزيون از دوستان خانوادگى ماست. برادرم (حميدرضا) با او تماس مى‏گيرد و مى‏گويد: «يه كارى كنيد تا اين هوس از سر احسان بيفتد»! آخوندى هم به او قول مساعد مى‏دهد و مى‏گويد: «كارى مى‏كنم كه دوروزه پشيمان بشود»!
 چه كار كرد؟
 ماشين سرويس عوامل اين فيلم، درست از خيابانى كه خانه ما در آن قرار داشت، رد مى‏شد اما آخوندى براى آن كه باعث پشيمانى من بشود و باعث شود تا من از سينما «زده» شوم، از همان روز اول مجبورم كرد تا هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه بروم و پشت وانت تجهيزات بنشينم و در اوج سختى تا شهرك سينمايى بروم و به قول معروف علاف بشوم! آن زمان هفده هجده ساله بودم و موهاى بلندى داشتم. يادم هست چند روز بعد از آن كه با تمام سختى‏ها به محل فيلمبردارى رفتم، آقاى آخوندى در شهرك سينمايى به من گفت: «براى يك نقش كوتاه بازيگر مى‏خواهيم. دوست دارى بازى كنى»؟ وقتى جواب مثبت دادم، گفت: «اين نقش يك سرباز است و بايد موهايت را با تيغ بزنى»! بدون اينكه مكث كنم، قبول كردم. همان جا در شهرك سينمايى با ماشين نمره 4 موهايم را اصلاح كردند! نقش خيلى كوتاه بود و من بايد نقش سربازى را بازى مى‏كردم كه شاهد اولين حمله عراقى‏ها به ايران و آغاز جنگ است. شهرام شاه‏حسينى كه آن زمان دستيار كارگردان بود، همان روز به من گفت: «تو هم يك چيزى مى‏شوى! چون آدم پررويى هستى!» يك ماه هر روز ساعت چهار و نيم صبح به ميدان كشتارگاه مى‏رفتم و شب‏ها در حالى كه چشم‏هايم پر از گرد و خاك شده بود و جايى را نمى‏ديدم، به خانه برمى‏گشتم. چند سال پيش مادرم و برادرم اعتراف كردند كه آقاى آخوندى، اواسط توليد اين فيلم با آنها تماس گرفته و گفته: «احسان، سينما را دوست دارد و نمى‏توان سنگ جلوى پايش انداخت»!
 در زمينه سينما چه فعاليت‏هايى انجام دادى؟
 در «هفت ترانه» ساخته آقاى بهمن زرين‏پور دستيار سوم كارگردان بودم. در سريال «پرونده‏هاى مجهول» ساخته آقاى جمال شورجه كه ساخت آن پنج ماه طول كشيد هم ابتدا دستيار سوم بودم و سپس در دو ماه آخر دستيار دوم شدم. اين فعاليت‏ها براى من بسيار آموزنده بود. در «هفت ترانه» كارگردان با تجربه‏اى حضور داشت و از طرف ديگر اكبر منصورفلاح دستيار اول و برنامه‏ريز پروژه بود. آقاى شورجه هم از نظر اخلاقى بى‏نظير بود و من خيلى چيزها را از ايشان ياد گرفتم. دستيار كارگردان، قاعدتاً بايد روى كارگردانى احاطه داشته باشد و بارى از دوش او بردارد اما من كم‏تجربه بودم و بارها پيش آمد كه سؤالاتى كاملاً ابتدايى را از آقاى شورجه پرسيدم و ايشان با وجود تمام گرفتارى‏هايشان، هميشه مرا تحمل كردند و برايم وقت گذاشتند.
 كار در تلويزيون را از چه زمانى شروع كردى؟
 از سال 77، اگر بخواهم به اولين اتفاقى كه در تلويزيون برايم رخ داد اشاره كنم، بايد بگويم كه در برنامه «ميعاد شبانه» كه يك برنامه تركيبى بود، آيتم‏ها را كارگردانى كردم. وقتى گزارش‏ها را ضبط مى‏كرديم، خيلى دوست داشتم با مردم و سوژه‏ها ارتباط داشته باشم و به همين دليل با آنها حرف مى‏زدم. گاهى اوقات احساس مى‏كردم قرار گرفتن با سوژه‏ها در يك قاب، به برنامه كمك مى‏كند اما قوانين صداوسيما در آن سال‏ها سختگيرانه بود و چنين اجازه‏اى را نمى‏داد. شايد باورتان نشود اما همين كه در گزارش‏ها، مچ دستم در كادر قرار مى‏گرفت هم اتفاق بزرگى بود و بالاخره از سال 79 موافقت شد كه در برنامه «پسراى ايرونى» به عنوان يكى از دو مجرى جلوى دوربين بروم. اين برنامه از شبكه يك پخش مى‏شد.
 مجرى ديگر اين برنامه هم اگر اشتباه نكنم، جواد مولانيا بود كه در آن مقطع كارش بيشتر از تو گرفت.
 بله و قبول دارم اتفاقات «پسراى ايرونى» بيشتر به سود او تمام شد.
 در حقيقت احسان عليخانى، اولين بار در «جزر و مد» به عنوان يك مجرى، توانست يك چهره باشد.
 در اين مورد حرف دارم. سبك و سياقى كه من در اجراهاى اوليه داشتم، هيچ ارتباطى با «جزر و مد» نداشت. من در «پسراى ايرونى» و «صبح آمد» براى تين‏ايجرها اجرا مى‏كردم اما با «جزر و مد» ناگهان مقابل آدم‏هاى سن و سال‏دار نشستم، آن هم در قالب يك برنامه مناسبتى. فكر مى‏كنم اگر سنم بيشتر بود و بيشتر بررسى مى‏كردم، حاضر نمى‏شدم به «جزر و مد» بروم. «جزر و مد» به هر حال در زندگى حرفه‏اى من يك «شوك» بود چون با آن محور اجراهاى من عوض شد.
 «ماه عسل» را هم در امتداد «جزر و مد» اجرا مى‏كنى؟
 «ماه عسل» با «جزر و مد» تفاوت دارد. همه چيزش مال خودم است. من «ماه عسل» را مى‏فهمم چون مدت‏ها به آن فكر كرده‏ام اما وقتى به «جزر و مد» آمدم حتى فرصت فكر كردن هم نداشتم!
 از علاقه‏هايت به سينما گفتى كه ظاهراً در نهايت سرنوشت تو را رقم زده است اما در «ماه عسل» اين علاقه را اصلاً بروز ندادى.
 فكر نمى‏كنم اين‏جورى كه تو مى‏گويى باشد. در «ماه عسل» بارها و بارها از سينما حرف زديم...
 فكر مى‏كنم هر مجرى ديگرى هم لابه‏لاى حرف‏هايش، بالاخره از سينما حرفى بزند. منظورم توجه خاص به سينما بود. مثلاً زمانى كه «ماه عسل» پخش مى‏شد، فيلم «درباره الى» كه از نظر خيلى‏ها يك شاهكار براى سينماى ماست، روى پرده بود و به دليل التهاب سياسى، فروش ايده‏آل هم نداشت اما تو حتى يك بار هم به اسم اين فيلم اشاره نكردى.
 درست مى‏گويى. «درباره الى» متعلق به سينماى ملى ماست و فكر نمى‏كنم اگر به اسم آن در برنامه اشاره مى‏شد كسى اعتراض مى‏كرد. شايد اگر فقط و فقط مجرى «ماه عسل» بودم، يادم مى‏ماند تا از «درباره الى» هم چيزى بگويم اما گرفتارى‏هايم به عنوان تهيه‏كننده باعث شد گهگاه بعضى چيزها يادم برود...
 اما خيلى شب‏ها از خسرو شكيبايى گفتى!
 خسرو شكيبايى هنرمندى است كه در اوج دغدغه‏هايت هم نمى‏توانى او را فراموش كنى. من زمانى به عشق بازى خسرو شكيبايى در «خانه سبز» مى‏خواستم وكيل بشوم. در دانشگاه حقوق هم قبول شدم اما وقتى به دادگاه خانواده رفتم و دو تا دعواى آنچنانى ديدم، فهميدم كه وكالت كار من نيست و اگر در من علاقه‏اى به وجود آمده تا وكيل بشوم به خاطر توانايى خسرو شكيبايى بود. شكيبايى هنرمندى بود كه توانست با نقش‏هايش مسير زندگى من را عوض كند.
 چطور؟
 براى آن كه وكيل بشوم از هنرستان به دبيرستان رفتم!
 به خاطر علاقه‏ات به شكيبايى بود كه در بسيارى از شب‏ها صداى او را هم پخش كردى؟
 اصلاً براى آقاى شكيبايى «وله» ساختيم تا حضورش در «ماه عسل» رسمى‏تر باشد. اين «وله» در نيمى از شب‏ها پخش شد و خوشحالم كه در آخرين برنامه اين وله باز هم روى آنتن رفت.
 يك بار هم وقتى حرف از «هامون» زده شد، با مهمانت رفتار خشنى (!!) داشتى!
 آقاى دكترى مهمان برنامه بود و از علاقه‏هايش و اطلاعاتش به سينما حرف مى‏زد. براى اينكه بحث گرم شود از او پرسيدم: «هامون را ديده‏اى»؟ گفت: «نه»!! مگر مى‏شود علاقه‏مند و پيگير سينماى ايران باشى و «هامون» را نديده باشى؟
 با وجود تمام علاقه‏هايت به سينما، قبول دارى كه الان ديگر يك «مجرى» هستى؟
 اجراى زنده را خيلى دوست دارم اما مجرى‏گرى نه آرزوى من است، نه شغل من و نه از نظر روحى تامينم مى‏كند. دغدغه‏هاى من هميشه چيزهاى ديگرى بوده اما خوشحالم كه در اين سال‏ها بسيار تلاش كرده‏ام و نازپرورده نبوده‏ام. وقتى با پاترول «بى ديفرانسيل» سازمان، كل ايران را گشتيم تا دستمان براى ساخت يك برنامه باز باشد، احساس كردم پنج سال به خدمت سربازى رفته‏ام. نمى‏دانم مسير را اشتباه رفته‏ام يا نه و بسنده كردن به موقعيت فعلى، درست بوده يا خير. اما قبول دارم كه غرق در روزمرگى شدم. از يك جايى به بعد هم احساس خطر كردم...
 چه خطرى؟
 پيشنهاد بازى داشتم. چند كارگردان اسم و رسم‏دار پيشنهاد دادند در فيلم‏هايشان بازى كنم اما ريسك نكردم. به همين دليل مى‏گويم غرق در روزمرگى شدم.
 پس بايد قبول كنيم پرونده سينما برايت بسته شده؟!
 نه، بسته نشده، مطمئن هستم روزى يك فيلم سينمايى را كارگردانى مى‏كنم. يكى ديگر از پيشنهادهايى كه رد كردم، پيشنهاد سردبيرى چند نشريه بود. به يكى از مديران مسئول كه اين پيشنهاد را داده بود، گفتم: «من 400 كتاب مى‏شناسم كه هنوز فرصت مطالعه آنها را پيدا نكرده‏ام و 200 فيلم «نديده» هم دارم. هر وقت آن كتاب‏ها را خواندم و اين فيلم‏ها را ديدم، آن وقت براى سردبير شدن در خدمت شما هستم»!
 يعنى باز هم حاضر نشدى «ريسك» كنى و ترجيح دادى در روزمرگى‏هايت غرق بمانى!
 البته اين تنها دليلش نيست. دليل اصلى‏تر، اين است كه دوست دارم در هر رشته‏اى فعاليت مى‏كنم جزو «تك‏رقمى‏ها» باشم. احساس كردم اگر سردبيرى نشريه‏اى را به من بدهند، نمى‏توانم جزو تك‏رقمى‏ها باشم.
 پس اگر روزى كارگردان هم بشوى، جزو ده يا بهتر است بگويم 9 نفر اول خواهى بود.
 بهتر است هر وقت به اين ماجرا نزديك شديم، در موردش حرف بزنيم.
 اگر قرار باشد با پتانسيل فعلى سينماى ايران فيلمى را كارگردانى كنى، فيلمبردارش چه كسى خواهد بود؟
 عليرضا زرين‏دست.
 تدوينگر و سازنده موسيقى متن فيلم ايده‏آلت چه كسانى هستند؟
 حسين زندباف و مجيد انتظامى.
 حالا كه اينقدر خوب و سريع انتخاب مى‏كنى، فارغ از اينكه قصه فيلمت چه خواهد بود، سه بازيگر مرد و زن را هم برايش انتخاب كن!
 اگر بخواهم يك فيلم «رويايى» بسازم، حتماً حامد بهداد را مى‏آورم البته از او براى فيلم بازى مى‏گيرم، نه اينكه اجازه بدهم او براى خودش بازى كند. از هديه تهرانى حتى براى يك سكانس هم كه شده استفاده خواهم كرد. رضا كيانيان، حميد فرخ‏نژاد، گوهر خيرانديش و فاطمه معتمدآريا هم گزينه‏هاى ديگرم هستند. در يك جايى از فيلم، حتى اگر بى‏دليل هم باشد، فلاش‏بكى از خسرو شكيبايى قرار مى‏دهم. البته همه اين حرف‏ها «رويايى» هستند.
 تا چه اندازه مى‏شود گفت: احسان عليخانى كه سال‏هاى سال طرفدار سينما بوده، در برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» نسبت به مسائل مختلف از زاويه‏اى سينمايى نگاه كرده است؟ به عبارت ديگر سينما چقدر به تو درخصوص مسائل اجتماعى «نگاه» داده است؟
 در سينما، دغدغه‏ها بيشتر جلوه مى‏كنند و كارگردانى كه متعهد است، سعى مى‏كند تأثيرگذار باشد. در سينما، هر كارگردانى شايد حركتش را با سوپراستارها آغاز كند اما اگر كارش را خوب انجام بدهد، بعد از چند فيلم «خودش» براى مخاطب مهم مى‏شود، نه سوپراستارها و حتى قصه فيلمش. حالا كه دستم از سينما كوتاه است، سعى كرده‏ام به عنوان مجرى طورى حركت كنم كه حضور سوپراستارها، عامل جذابيت برنامه‏هايم نباشند...
 در ميان مهمان‏هاى امسال «ماه عسل» كسى را سراغ دارى كه قصه زندگى‏اش ارزش تبديل شدن به يك فيلم سينمايى را داشته باشد؟
 بله، اصلاً از ابتدا به دنبال همين قصه‏پردازى بودم. من در طرح رسمى اين برنامه كه به مديران ارائه دادم، اين جمله را نوشتم: «هر مهمان، يك رمان است كه توسط مجرى روايت مى‏شود».
 اين طرح، تا چه اندازه‏اى عملى شد؟
 فكر مى‏كنم حُسن برنامه‏هايى مثل «ماه عسل» اين باشد كه قابليت قصه‏پردازى دارند، آن هم قصه‏هايى كه هر كدام از ما مى‏توانيم از زاويه خاص خودمان به آن بپردازيم و در موردش قضاوت كنيم.
 «ماه عسل 88» در طول ايام ماه رمضان مجموعاً چند دقيقه روى آنتن شبكه سه بود؟
 فكر مى‏كنم حدود 1200 دقيقه.
 چند دقيقه پيش گفتى به اجراى برنامه‏هاى «زنده» علاقه دارى، فكر مى‏كنم علت اصلى اين علاقه اين باشد كه بدون فيلتر حرف‏هايت را بزنى.
 دقيقاً همين‏طور است. بايد اين واقعيت را بپذيريم كه در دنياى امروز تلويزيون، برنامه تلويزيونى «مرده» است.
 اگر «ماه عسل» برنامه زنده نبود، فكر مى‏كنى از اين 1200 دقيقه، چه حجمى حذف مى‏شد؟
 فكر مى‏كنم حدود 200 دقيقه‏اش حذف مى‏شد تا هزار دقيقه روى آنتن برود و به قول معروف عددش «رُند» باشد.
 فكر مى‏كنم يكى از دلايل علاقه‏ات به «ماه عسل» همين 200 دقيقه باشد!
 همه دليلش همين 200 دقيقه است. چون آن هزار دقيقه هميشه هست!
 دو، سه تا انتقاد از «ماه عسل» دارم كه اگر موافق باشى، به سراغ آنها برويم.
 بسم‏الله.
 «لحن حرف‏هايت در «ماه عسل» گاهى اوقات به شدت تكرارى مى‏شد و من را به عنوان مخاطب اذيت مى‏كرد. در بعضى برنامه‏ها، هيچ فراز و نشيبى وجود نداشت...
 شايد حرفم از نظر حرفه‏اى درست نباشد اما قبل از هر چيزى بايد بگويم كه من دنبال لحن يا جنس خاصى نيستم، سعى مى‏كنم كاملاً خودم باشم. اگر همين الان قرار باشد روى آنتن برويم، فقط دكمه بالاى پيراهنم را مى‏بندم و تو هيچ تغيير ديگرى را در من نخواهى ديد. براى خودم فرضيه‏اى دارم كه شايد نادرست هم باشد...
 چه فرضيه‏اى؟
 اينكه اگر صدايت، جنس و لحن خاصى داشته باشد، آن وقت مخاطب خاص خواهى داشت و من اصلاً دوست ندارم مخاطبان برنامه‏هايم خاص باشند اما در مجموع روى ايرادى كه گرفتى فكر مى‏كنم. شايد تعدادى از برنامه‏ها را دوباره ببينم تا منظورت را بيشتر بفهمم.
 در بعضى برنامه‏ها هم احساس مى‏كردم از ترس اينكه مبادا لابه‏لاى حرف‏هاى مهمان‏ها جمله‏اى مطرح شود كه به صلاح برنامه نباشد، وسط جمله‏هايشان مى‏پريدى.
 من دنبال توجيه چيزى نيستم اما بالاخره يك مسأله را بايد بگويم كه شايد دليل عنوان كردنش هجمه‏هاى بعضى از مطبوعات باشد. به بعضى از مطبوعاتى‏ها هم گفته‏ام كه انگار شما نمى‏دانيد من كجا هستم و بايد چه كارى انجام بدهم! بعضى از نقدها واقعاً بى‏رحمانه بود. انگار اين دوستان عزيز، حتى يك دقيقه هم فكر نمى‏كردند من كجا هستم. يك وقتى هست كه من در شبكه خصوصى حضور دارم و دستم «باز» است. آن وقت مى‏توانم حق بدهم كه نقدها جدى‏تر شود. شرايطى كه الان وجود دارد، اصلاً آن جورى نيست كه بتوانى با فراغ بال برنامه‏اى مثل «ماه عسل» را نقد كنى. مى‏دانى چرا؟ چون من براى اجراى اين برنامه فراغت بال ندارم. شرايط من را هم بايد درك مى‏كردند. اينكه يك ماه آن هم در ايام ماه رمضان هر شب روى آنتن زنده باشى و در ساعات قبل از افطار، برنامه‏اى داشته باشى كه هم بچه‏هاى پيش‏دبستانى مخاطب آن باشند و هم مراجع تقليد، حركت روى لبه تيغ است.
 خودت فكر مى‏كنى توانسته‏اى در اين وضعيت موفق باشى؟
 موفقيت به هر حال نسبى است. من سعى كردم اصول خاصى را در «ماه عسل» داشته باشم.
 مثلاً؟
 مثلاً اينكه برنامه تصنعى نشود. با هيچ مهمانى «گاوبندى» نكردم. حتى سعى كردم قبل از شروع هيچ برنامه‏اى با مهمان‏ها سلام و عليك هم نكنم و سلام عليك ما هم روى آنتن اتفاق بيفتد.
 اگر مهمان‏ها را نمى‏شناختى، پس چطورى آنها را دعوت مى‏كرديد؟
 ما ده روز قبل از شروع برنامه، يك ليست هفتاد نفره را آماده كرده بوديم. چون «سرفصل» قصه هر كدامشان را مى‏دانستيم و احساس مى‏كرديم قصه‏هايشان ارزش روايت كردن دارد. از اين ليست، حدود 15 نفر خودشان با حضور در برنامه مخالف بودند و ده، دوازده نفر را هم مديران براى حضور در برنامه نامناسب مى‏دانستند. مثلاً من دوست داشتم با حميد ماهى‏صفت و همسر نادر ابراهيمى گفتگو كنم اما نشد! يكسرى از افراد را هم به ما پيشنهاد دادند ولى ما قبول نكرديم. من هنوز حواسم به جمله‏اى است كه گفتى بابت حرف زدن مهمان ترس داشته‏ام و وسط حرف آنها مى‏پريدم.
 چرا؟
 چون يك مسأله مهم از اين بحث باقى مانده است. ببين، هر قسمت از برنامه «ماه عسل» به طور ميانگين حدود سى و هفت، هشت دقيقه زمان داشت. تازه در اين زمان كوتاه، ما «وله» هم پخش مى‏كرديم. پس در حقيقت براى روايت قصه‏هاى مهمان‏ها فرصت خيلى كوتاهى داشتيم. خيلى از مواقع احساس مى‏كردم كه ريتم حرف‏هاى مهمان مناسب نيست و نمى‏تواند تمام قصه‏اش را بگويد به همين دليل زمان را تنظيم مى‏كردم تا حرفش را با سرعت بيشتر مطرح كند.
 يعنى در حقيقت هدفت سانسور نبوده، بلكه مى‏خواستى برنامه را كارگردانى كنى تا به قول سينمايى‏ها پلان و سكانس اضافى نداشته باشد!
 بهترين تعريف را كردى! مهمان‏ها مثل بازيگران يك فيلم سينمايى هستند و بازى‏شان نبايد حركت و ديالوگ اضافه داشته باشد. ريتم اين برنامه را من بايد تنظيم ميكردم. من حاضرم فراخوان بدهم كه هركسى مى‏تواند اين ريتم را بهتر ايجاد كند، وارد كارزار بشود! من براى آن كه قصه روايت بشود، حتى از اينكه نقش آدم‏هاى بدمن و مغرور را بازى كنم ترسى نداشتم. اگر حركتى كردم كه در طول برنامه «درشت» جلوه كرد، دليلش كمك به برنامه بود اما متأسفانه امسال در بعضى رسانه‏ها اين بحث راه افتاد كه عليخانى در برنامه‏اش دنبال توهين و تحقير مهمان‏هاست.
 اين بحث‏ها برايت مهم است؟
 اگر بگويم بى‏اهميت است كه دروغ گفته‏ام! اما چيزى كه برايم خيلى مهم است اين است كه هيچ‏كدام از مهمان‏هاى برنامه «منفور» نشدند. برآيند حرف‏هايى كه در برنامه رد و بدل شد، به سود مهمان‏ها تمام شد. براى من همين كه تمام مهمان‏ها «محبوب» از برنامه خارج شوند، كافى است. اينكه فردى بعد از يك برنامه تماس بگيرد و به من فحش بدهد اما براى مهمان همان برنامه يك آپارتمان بخرد برايم لذت‏بخش است. احساس مى‏كردم اگر در بعضى دقايق من «بد» نباشم، دل مخاطب تكان نمى‏خورد.
 با مهمان‏ها، بعد از برنامه هم درگيرى داشتى؟
 به هيچ‏عنوان مشكلى پيش نيامد. حتى اگر يكى از مهمان‏ها هم بگويد از احسان عليخانى ناراحت است، من اجرا را براى هميشه كنار مى‏گذارم.
 در روزهايى كه مردم رابطه خوبى با برنامه‏هاى تلويزيون نداشتند، احساس مى‏كنم «ماه عسل» بيشتر از آنچه پيش‏بينى مى‏شد، مورد استقبال قرار گرفت. نظر خودت چيست؟
 من هم از استقبال راضى‏ام. انتقاد كردن هم نشانه استقبال است! امسال يكسرى از آدم‏ها «ماه عسل» را دوست داشتند و يكسرى از آن خوششان نيامد اما به هر حال تقريباً همه آن را نگاه كردند. يادمان نرود كه مردم خيلى از برنامه‏ها را اصلاً نگاه هم نمى‏كنند! وقتى تعداد «كمى»، اجراى من را دوست داشته‏اند، احسان عليخانى برده و وقتى تعداد «زيادى» كه از من خوششان نمى‏آمده، «ماه عسل» را ديده‏اند، در حقيقت برنامه برده است. براى من، خودم و «ماه عسل» به يك اندازه ارزش داريم. به نظر من «تاك‏شو» موقعى موفق مى‏شود كه مجرى و مهمان، روبروى هم قرار بگيرند. مردم دوست ندارند شاهد گفتگوهاى تلويزيونى باشند. آنها دوست دارند «قاضى» تاك‏شوها باشند. اگر عادل فردوسى‏پور در كار اجرا موفق است، به اين دليل است كه فرصتى را ايجاد مى‏كند تا مخاطبش به قضاوت دست بزند.
 پس از نظر تو مجرى نبايد قضاوت كند؟
 به نظر من، مجرى بايد «شاهد» مردم باشد، نه قاضى. البته من با اين فرضيه كه مجرى بايد «بى‏موضع» باشد، صددرصد مخالفم. احساس مى‏كنم وقتى اجازه ندهى مجرى حرف‏هاى دل خودش را روى آنتن مطرح كند، به او توهين كرده‏اى.
 كاملاً موافقم! من اصلاً نمى‏توانم بفهمم كه مجرى در برنامه‏اى مثل «چوب خشك» بنشيند و حرف دلش را نزند و وقتى مهمان برنامه‏اش ديدگاه‏هاى خودش را مى‏گويد، مثل بچه مؤدب‏ها فقط سرش را به نشانه تأييد تكان بدهد! من فكر مى‏كنم تنها افرادى كه بايد در تلويزيون كاملاً «بچه مؤدب» باشند و انصاف كامل به خرج بدهند و لحن صدايشان هم بوى قضاوت ندهد، گوينده‏هاى اخبار هستند اما گهگاه مجرى‏ها كاملاً «بى‏موضع» هستند و مقابل حرف «زور» مهمان‏ها خودشان را به گيجى مى‏زنند اما گوينده‏هاى اخبار، موضع‏گيرى مى‏كنند!
 من باز هم تأكيد مى‏كنم كه خودم لياقت نمايندگى مردم را ندارم اما «شاهد» مردم هستم. غم و درد و عذاب مردم را مى‏بينم. مى‏توانم يك گفتگوى تلويزيونى را به دادگاهى تشبيه كنم كه مخاطب قاضى آن است و مجرى شاهد دادگاه. من سعى مى‏كنم از شاهدهايى نباشم كه جرأت شهادت دادن را ندارند و ترجيح مى‏دهند در خانه بمانند! من مقابل قاضى احساس مسئوليت مى‏كنم...
 يكى از پرونده‏هايى كه در چند سال اخير دل خيلى‏ها را به درد آورد پرونده قصاص بهنود شجاعى بود. فكر مى‏كنم اگر زمان قصاص بهنود زودتر بود، شايد مى‏شد در «ماه عسل» براى او كار مثبتى انجام داد.
 من به شدت اين پرونده را دنبال مى‏كردم. تنها زمينه‏اى كه در «ماه عسل» برايش رسماً التماس كردم پرونده‏هاى قصاص بود و با همه وجودم از اولياى دم خواستم گذشت كنند. متأسفانه تلاش‏هاى هزاران نفر براى جلب رضايت اولياى دم و قصاص نشدن بهنود به نتيجه نرسيد و خستگى به دل همه آنها ماند. خصوصاً از آن جهت كه دقايقى قبل از قصاص اين اميدوارى به وجود آمده بود كه او را ببخشند اما چنين اتفاقى نيفتاد. من الان براى خيلى جوان‏هاى ديگر هم كه در آستانه قصاص هستند، از جمله براى على مهين‏ترابى نگرانم. من در زندان‏ها و كانون‏ها با اين جور بچه‏ها دمخور شده‏ام و پاى حرف‏هايشان نشسته‏ام. اين بچه‏ها انگار هر روز مى‏ميرند و بزرگترين كابوس زندگى‏شان رسيدن به هجده‏سالگى است. شايد براى من و تو، هجده‏ سالگى خيلى شيرين باشد اما براى آنها هجده سالگى بوى مرگ مى‏دهد.

منبع:http://www.ehsan-mah-asal.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 1:13  توسط سمانه  | 

بسم رب الشهداء و الصدیقین

سلام نمی دونم چرا این مطلب رو میذارم...........

شلمچه جمعه هشتم اسفند ماه سال 1365



 

 اوضاع بدجوري گره خورده بود.ماشين هاي غذا را مي زدند و بچه ها گرسنه مانده بودند.



 

گفته بود چند ديگ غذا بگذارند تو نفربر و ببرند خط .



 

گفتند:راننده نفربر آماده شده براي بردن غذا. گريه اش گرفت و به همه گفت:



 

از اين راننده ياد بگيريد.مي داند هرکس قبل از او رفته،برنگشته،اما دارد مي رود.



 

اصلا من بايد بروم اين راننده را ببينم وپيشاني اش را ببوسم.



 

پيرمرد بود،حاجي رفت پيشاني اش را ببوسد.



 

گفت:اين غذا بايدهرطوري شده به بچه ها برسد.



 

اگر نمي تواني، بگو خودم بنشينم پشت فرمان. همان جا بود که خمپاره آمد.



 

ناگه دلها فرو ريخت،جانها افسردند،بسييجيها همه گريستند...



 

اما تو بر خاک افتاده بودي و گونه هاي پيرمرد هنوز گرمي بوسه هايت را احساس مي کرد.



 

شهید خرازی

در سال 1336 در يکي از محله هاي مستضعف نشين اصفهان به نام کوي کلم در خانواده اي آگاه و متقي و با ايمان متولد شد. از اوان جواني جزء نماز گزاران دائم مسجد محل بود که صوت تکبير و اذان او آرام بخش جان نماز گزاران مسجد سيد بود .


 

قامتش رشيد رفتارش متين و با وقار بود و نور ايمان در چهره اش هميشه تابان . او را در حقيقت مي توان بشير سبز بهار اسلام دانست که از همان آغاز سالک کوي عرفان متکي به ايمان الهي بود ودر خط نوراني قران سير مي کرد روح مصفاي او با تلا وت قران پالا يش يافته بود .


 

حسين در سال1343 وارد مدرسه شد .تحت توجهات پدر ومادر مومنش درعين فراگيري دانش کلاسيک لحظه اي از اموزش مسائل ديني غفلت نمي کرد.


 

پدرش مي گفت:(هميشه به محض تمام شدن برنامه کلاسش او را به مسجد مي بردم تا از تعاليم روح پرور قران و صراط مستقيم دين غافل نماند.سرانجام درسال 1355 موفق به اخذ ديپلم از دبيرستان شبانه شد سپس به سربازي احضارگرديد.


 

ضمن گذراندن دوران سربازي خود در مشهد به تحصيل علوم قرآن و شرکت در مجامع مذهبي مبادرت مي نمود .در سال 57 به فرمان امام امت از سربازي گريخت و به صورت علني به صف انقلابيون مسلمان پيوست و در کميته هاي مردمي به فعاليت پرداخت .


 

قبل از شروع جنگ به منظور رفع غائله کردستان به همراه چند نفر ديگر ازهمرزمان به آن سامان رفت و به قلع وقمع گروهکهاي خود فروخته پرداخت. در همين مآموريت مجروح شد وبه حال سينه خيز مسافت زيادي را طي نمود تا خود را از مهلکه نجات داد.به محض شروع جنگ تحميلي به جبهه آمد در عمليات زيادي شرکت داشت . او خود را وقف جنگ نمود واز غير جنگ دست کشيد و براي هيشه سنگر نشين شد.کار خود را از فرماندهي دسته و گروهان آغاز کرد درطول نبرد حق عليه باطل لحظه اي از پاي ننشست . وي در عمليات«فتح المبين»چند لشگر تحت فرماندهي داشت .بعد از اين فتح عظيم به ميل و خواست خود تنها به فرماندهي لشگر امام حسين (ع)قناعت کرد در طي عمليات مختلف بارها مجروح شد و روي هم رفته سي بار ترکش توپ و خمپاره به او اصابت کرد و هميشه به محض بهبودي نسبي دوباره از تخت بيمارستان به سرعت راهي جبهه ها مي شد از جمله در عمليات خيبر بود که به شدت مجروح شد و دست راستش را تقديم اسلام عزيز نمود پس از قطع شدن دستش سفارش يک نوع اسلحه مخصوص را داد تا به راحتي با يک دست بتواند تيراندازي کند.وسرانجام در عمليات کربلاي 5 که با هدف ترميم خطوط پدافندي از3/12/65شروع گرديد در هفتم اسفند ماه به ساعتهاي آخرين خود نزديک مي شد . ماشين جنگي عراق در اين عمليات ضربات سختي را متحمل شد . بيش از سي هزار نفر کشته وهشتاد هزار نفر زخمي از دشمن نشاندهنده گستردگي عمليات تعيين کننده و سر نوشت ساز کربلاي 5 است. اکنون حسين با کوله باري از اخلاص وعشق به خداوند و دوستي اهلبيت آماده سفر جاودان است . براي حسين کربلاي 5 و نهر جاسم پايان راه اين دنيايي وآخرين وداع است.



 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 18:40  توسط سمانه  | 

گفتگو با احسان عليخاني، مجري كه جنجالي شد

يك برنامه موفق، شايد حاصل يك فكر خاص، ايده خاص و از همه مهم‌تر اجراي خاص است ولي استمرار موفقيت يك برنامه گفتگومحور در چندين سال متوالي، بي‌شك مي‌تواند فراتر از عواملي باشد كه به آنها اشاره شد و خلاقيتي مي‌طلبد كه بتواند برنامه‌اي مانند «ماه عسل» را هر سال شاداب‌تر از سال پيش روي آنتن شبكه 3 سيما حفظ كند.

احسان عليخاني پيشنهاد توليد اين برنامه را چند سال پيش در شبكه 3 مطرح كرد و از ابتدا با استقبال مديران وقت روبه‌رو شد و امسال ششمين سالي است كه عليخاني با برنامه «ماه عسل» در كنار سفره افطار با مردم همراه مي‌شود.با عليخاني به گفتگو نشستيم تا دلايل اين موفقيت را از زبان خود او بشنويم.

اين نكته را هم يادآوري كنيم كه اين مصاحبه پس از اجراي او در روز شنبه انجام شد، همان روزي كه مرتضي،‌ بلندقامت‌ترين مرد ايراني مهمان برنامه «ماه عسل» بود.

احساس شما بعد از اين برنامه چگونه است؟

من هنوز عكس‌العمل مردم را در خيابان و بيرون از استوديو نديده‌ام، اما احساس بسيار خوبي دارم، به خاطر اين كه فكر مي‌كنم اين آدم را با زندگي آشتي دادم؛ آدمي كه 7 سال خودش را در خانه‌اش حبس كرده و از همه چيز فراري بود، به زور از خانه خارج كرديم و به برنامه «ماه عسل» آورديم تا به او نشان دهيم كه اين مشكلي كه تو داري، خيلي‌ها بدتر از‌ آن را دارند. مشكل تو اين است كه نمي‌خواهي با حقيقت روبه‌رو شوي. ما سعي كرديم او را با حقيقت روبه‌رو كنيم و اين آدم سرحال برگردد و در كنار ديگران زندگي كند. از اين بابت خيلي خوشحالم، از اين كه خيلي‌ها به برنامه تلفن زدند كه مشكل و مساله درمانش را حل كنند.

شما در كنار كار اجرا، تهيه‌كننده اين برنامه هم هستيد. آيا راحتي كار اجرا و آزادي عملتان در برنامه ناشي از همين مساله است؟

اين‌گونه نيست كه من در برنامه ماه عسل كه تهيه‌كننده آن هم هستم، آزادي عمل بيشتري داشته باشم. ما سعي كرديم در اين چند سال كه برنامه ماه عسل روي آنتن مي‌رود، مردم با آن ارتباط برقرار كنند. به همين دليل تا جايي كه امكان داشت برنامه را راحت و خودماني اجرا كرديم تا مخاطبان هم راحت با آن كنار بيايند.تلاش كرديم مثل مردم فكر كنيم، مثل مردم بخنديم، مثل مردم گريه كنيم و مثل مردم تعجب كنيم. اين يعني راحتي، اين آزادي عمل را مردم دوست داشتند و دارند. بنابراين اين تعريفي است كه مخاطب از برنامه خودش خواسته است.

منظورتان از اين‌كه مي‌گوييد احسان عليخاني در اجرا خودش است، چيست؟

يعني اين‌كه لحن صحبتم، باورهايم، شكل و مدل واكنشم، موضعگيري‌هايم در برنامه شبيه زندگي واقعي‌ام باشد كه اگر فرق كند، يعني فاجعه، يعني اين‌كه اگر مهمان حرفي مي‌زند كه من تعجب مي‌كنم، مطمئنا در زندگي واقعي‌ام هم از شنيدن چنين حرفي تعجب مي‌كنم. اگر در برنامه از موضوعي عصبي مي‌شوم، در زندگي واقعي‌ام هم به خاطر چنين مساله‌اي عصبي مي‌شوم. اينها همه نشان دهنده اين است كه اگر اين طور نباشد، نمي‌توانيد از عملكردتان جواب مثبتي بگيريد.


در مقابل مهمانان چگونه موضعگيري مي‌كنيد كه براي مخاطب جذاب باشد؟

وقتي مهماني به برنامه دعوت مي‌شود، قبل از برنامه هرگز با او صحبت نمي‌كنم. صبر مي‌كنم تا اولين ديدار ما مقابل دوربين شكل بگيرد و چون اين ديدار بكر است، عمل و عكس‌العمل‌هاي من هم تازگي خواهد داشت و اين تازگي مخاطب را جذب مي‌كند.

با دعوت از مهمان‌هاي خاص به دنبال چه چيزي در برنامه هستيد و چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟

ما در دعوت از اين مهمانان به دنبال چشم قشنگ نيستيم، در پي نگاه قشنگ هستيم. از هر آدمي با هر شرايطي كه دارد، شما مي‌توانيد يك نگاه قشنگ دربياوريد و اين‌كه بايد طوري با او برخورد كنيد و آناليزش كنيد تا با حفظ شان و شخصيتش بتوانيد آن نگاه قشنگ و حرف قشنگ را در او پيدا كنيد و به نمايش بگذاريد.

بنابراين سعي مي‌كنيم قبل از اين‌كه يك مهمان را به برنامه دعوت كنيم اين نكته را براي خودمان روشن كنيم كه با او مي‌خواهيم به كجا سفر كنيم و در انتهاي برنامه چه نتيجه‌اي بگيريم.

رابطه شما با پيام ابراهيم‌پور، ديگر تهيه‌كننده برنامه «ماه عسل» چگونه است؟

برنامه ماه عسل وقتي سال 1386 شروع شد، من تهيه‌كننده اين برنامه بودم، امسال هم من تهيه‌كننده بودم و برنامه را گرفتم، اما احتياج داشتم يك نفر ديگر باشد كه با او راحت باشم و بتواند كمكم كند. به همين دليل از پيام خواهش كردم و او هم پذيرفت و آمد و در اين برنامه به من كمك مي‌كند. اين كمك خيلي موثر است چون نوع تفكر ما خيلي به هم نزديك است.

شما در اين برنامه، به چه پشتوانه‌هايي براي ادامه راه نياز داريد؟

فقط حمايت مدير شبكه؛ چرا كه در رسانه ملي، اگر بهترين و زيباترين برنامه را از نظر محتوايي بسازيم، باز هم منتقد دارد. هيچ برنامه‌اي نمي‌توانيد بسازيد كه منتقدي نداشته باشد، چون به اندازه سليقه‌ها و ذائقه‌ها، در برداشت از يك برنامه تنوع وجود دارد. پس كسي نمي‌تواند برنامه‌اي را بسازد كه همه را راضي كند. بنابراين مشكلي كه داريم اين است كه برنامه‌اي مي‌سازيم و گروهي از مخاطبان آن را مي‌پسندند و گروهي ديگر نمي‌پسندند و اين گروه تمايل دارند به برنامه فشار بياورند كه چرا اين مساله مطرح شده و چرا چنين مشكلي دارد؟

اين فشارها و اعمال نظرها گاهي اوقات دست و پاي ما را مي‌بندد و اذيتمان مي‌كند، اگر به روال گذشته اين حمايت‌ها بيشتر شود، اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز مي‌كند، چون اگر مردم «ماه عسل» را نمي‌خواستند، ما اين برنامه را ادامه نمي‌داديم و برنامه ديگري جايش را مي‌گرفت.

نظر شما درباره دكور برنامه چيست؟ آيا همان دكوري است كه در ذهن شما بود يا هنوز به ايده‌آل شما نرسيده است؟

اگر به روال گذشته اين حمايت‌ها بيشتر شود اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز مي‌كندچون اگر مردم «ماه عسل» را نمي‌خواستند، ما اين برنامه را ادامه نمي‌داديم

البته هنوز پيمان قانع (طراح دكور) خيلي از خواسته‌هايم را در دكور اجرا نكرده، ولي من بشدت معتقدم دكورهايي كه در تلويزيون كار مي‌شود، دكورهايي است كه رنگ، انرژي و حرفي براي گفتن ندارد. مثل ماه عسل 78 دوست داشتم دكوري باشد كه آرامش و رنگ شاد داشته باشد. در اغلب برنامه‌هاي گفتگومحور، دكور تيره يا بي‌رنگ است و مخاطب مدام مي‌بيند كه دو نفر رو به‌روي هم نشسته‌اند و دارند با هم صحبت مي‌كنند.در اين ميان چه اشكالي دارد كه دكور برنامه ماه عسل شبيه رويا، آرزو يا شبيه خيال باشد، بنابراين رنگ به اين دنياي خيالي كمك مي‌كند.

برنامه ماه عسل جداي از معرفي مهمان‌ها به مخاطبان و بررسي مشكلاتشان چه كمك‌هاي ديگري به آنها مي‌كند؟

شما امشب ديديد چه اتفاقي افتاد. مهمانان ما در حين برنامه، 2 سفر كربلا هديه گرفتند، يكي از دوستانم هزينه درمان مرتضي را تقبل كرد، آرزوي ديدن علي كريمي امشب به حقيقت تبديل مي‌شود و ما الان مي‌رويم كه مرتضي را به علي كريمي برسانيم. من تمام تلاش خود را به كار گرفتم تا اين مهمان را راضي به خانه‌اش بفرستم.

علي پيرهاني كه مهمان ديشب بود، 3 سفر حج از سازمان ملي جوانان برايش هديه گرفتم، از اين يادگاري‌ها در برنامه زياد داريم. اصلا اجازه نمي‌دهيم مهمان ناراضي برگردد، چند روز پيش، در برنامه با پزشكي صحبت كردم، خيلي‌ها به من گفتند كه تحقير شد و چرا اين طوري با او صحبت كرديد، موقع افطار با او تماس گرفتم و به او گفتم اگر از من راضي نباشد، ديگر سر برنامه نمي‌روم كه او گفت: اين حرف‌ها نيست، من ناراحت نشدم و... بشدت رضايت مهمان برايم مهم است، در پايان برنامه، مي‌خواهم مهمان راضي و با خاطره‌اي به ياد ماندني از ماه عسل خارج شود.

چرا فقط سالي يك برنامه اجرا مي‌كنيد؟

مرگ گوينده و مجري، روزي است كه به تكرار برسد. مي‌دانيد كه اگر بيشتر اجرا كنم، بيشتر پول مي‌گيرم و موقعيت بهتري برايم در اجراهاي بيرون پيش مي‌آيد، اما من دوست دارم سالي فقط يكماه اجرا داشته باشم تا بتوانم نظر مخاطبان را جلب كنم و رضايتمندي آنها را از نوع اجرايم بالا ببرم، به‌گونه‌اي كه هميشه براي آنها تازگي داشته باشم.

معتقدم بازيگر چندين نقش بازي مي‌كند، ولي مجري بازي نمي‌كند، بلكه خودش را خرج مي‌كند، هوش، فهم و مطالعه خودش را به نمايش مي‌گذارد. بنابراين مگر ما در سال چقدر انرژي و توانايي داريم كه مدام خرج كنيم، بايد بنشينيم يكسال فكر كنيم تا بتوانيم خوب اجرا كنيم.

چقدر از برنامه ‌ماه‌عسل راضي هستيد؟

نمي‌دانم، شايد خود من به لحاظ ساختار، بتوانم خيلي ايراد از برنامه بگيرم، اما حال و هواي برنامه خوب است و مردم حال و هواي ماه عسل را دوست دارند.

شما در راديو هم اجراي برنامه مثلث را به عهده داريد، چطور شد كه رفتيد راديو؟

من از مخاطبان راديو جوان بودم، گويندگي راديو را خيلي دوست داشتم، برخي موضوعات اين برنامه را مي‌پسندم و اجرا مي‌كنم و برخي را هم كه نمي‌پسندم اجرا نمي‌كنم، اما فعلا اين يك ماه در راديو نيستم.

اجرا هنر است

اگر بخواهيم تمام مشاغل و مهارت‌هايي را كه در حوزه رسانه تصويري قرار مي‌گيرند، در يك فروشگاه به نمايش بگذاريم، قطعا مجري و مقوله اجرا پشت ويترين اين فروشگاه قرار مي‌گيرد چراكه مظهر و نماد كار رسانه‌اي را در قامت اين حرفه مي‌توان پيدا كرد. در واقع اجرا، عريان‌ترين فعل رسانه‌اي است كه تصويري اجمالي از ظرفيت‌ها و توانمندي يك آيتم يا شبكه و حتي كل ساختار سازمان صداوسيما را به نمايش مي‌گذارد و بيش از ديگر عوامل و عناصر رسانه‌اي مقابل چشم مخاطبان است؛ مخاطباني باهوش و نكته‌سنج كه همه چيز را زير ذره‌بين خود قرار مي‌دهند. لذا مجريگري علاوه بر ظرفيت‌هاي حرفه‌اي به ظرافت‌هاي هنري نيز محتاج است تا بتوان كسوتي زيباشناختي بر قامت آگاهي بخشي و سرگرمي پوشاند و ويترين اين دكان رسانه‌اي را جذاب و چشمنواز كرد. بديهي است اگر اين ويترين، نامرتب و فاقد جاذبه‌هاي بصري و هنري باشد نمي‌تواند موجب جذب مشتري و مخاطب به داخل مغازه شود. بر همين اساس، مي‌توان گفت اجرا بيش از آن كه يك مهارت و فن باشد يك هنر است؛ هنري كه به «آن» و قدرتي فراتر از مهارت‌ها و توانمندي‌هاي ظاهري اجرا نيازمند است. برخي معتقدند مجريگري مجموعه‌اي از مهارت‌ها مثل فن بيان، داشتن چهره و صداي مناسب، آشنايي به ادبيات و داشتن اطلاعات عمومي و مسائلي از اين دست است و هر كس بتواند اين توانايي‌ها را در خود پرورش دهد و از آن به درستي استفاده كند، مي‌تواند مجري شود. اين نگرش معتقد است فرقي نمي‌كند مجري داراي چه شغل و تحصيلاتي باشد. مهم اين است كه توانايي اجرا داشته باشد، اما واقعيت اين است كه توانايي در اجرا صرفا به آموختن و آموزش يك سري مهارت‌ها در كلاس‌هاي درس به دست نمي‌آيد و اجراي اثرگذار و جذاب به يك قدرت كاريزماتيك در مجري وابسته است كه فراتر از مهارت‌هاي حرفه‌اي او در شخصيت مجري وجود داشته باشد تا كلام او نافذ باشد و مخاطب را مجذوب خود سازد.

چه‌بسا مجريان و گويندگاني كه صدا و چهره خوبي دارند، خوب حرف مي‌زنند و حرف‌هاي خوب مي‌زنند، اما نمي‌توانند مخاطب را متوجه خود و سخن خود كنند. به اين مساله از زاويه ديگر هم مي‌توان نگريست، به اين معني كه اجرا خود هدف است نه وسيله. قرار نيست مجري صرفا رابط ميان برنامه و مخاطبان باشد و نقش پل ارتباطي را برقرار كند بلكه اجرا بايد آنقدر زيبا و دلنشين باشد تا مخاطب از تماشاي نوع اجرا لذت ببرد. در واقع اجرا، نوعي بازيگري است كه در مرز رئاليسم و خيال حركت مي‌كند و مجري بايد اين توانايي را داشته باشد تا مخاطب را در بستر يك فضاي رئاليستي به دنياي انتزاعي و تخيلي ببرد و او از تجربه اين دوگانگي لذت ببرد. از اين بابت اجراي يك برنامه تلويزيوني سخت‌تر از برنامه راديويي است. شايد برخي تصور كنند اجراي يك برنامه راديويي سخت‌تر است چون مجري بايد با تكيه بر صدا و سخن خود، برنامه را بچرخاند و بايد آنقدر جاذبه داشته باشد كه فقدان تصوير او و برنامه‌اش به مانعي در جذب مخاطب بدل نشود در حالي كه به نظر نگارنده اجراي يك كار تلويزيوني دشوارتر است چراكه اولا مخاطب نه فقط صداي او را مي‌شنود بلكه چهره و حركات او را نيز مي‌بيند. لذا او بيش از يك گوينده راديو زير ذره‌بين است و نه فقط بايد مراقب باشد تپق نزند بلكه بايد مواظب حركات و ري‌اكشن‌هاي خود هم باشد تا توي ذق نزند ضمن اين كه برنامه‌هاي تلويزيوني به دليل استفاده از تصوير و جاذبه‌هاي بصري و آيتم‌هاي متنوعي كه دارد مي‌تواند آنقدر مخاطب را جذب خود كند تا او متوجه حضور مجري نشود. به همين دليل كار اجرا در تلويزيون بسيار دشوارتر از راديو است و به توانايي بيشتري نياز دارد تا مخاطب به جاي اين كه سحر اين جعبه جادو گردد، مجذوب مجري و شيوه اجرايش شود.

منبع:ايراسان/


+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 8:14  توسط سمانه  | 

سلاااااااااااااااام احوال شما؟ خوبید؟خوشید؟سلامتید؟   منم خوبم خداروشکر   

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:54  توسط سمانه  | 

مهم چشم قشنگ نیست

 

 

مهم نــگـــاه قشنگه...

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 17:56  توسط سمانه  | 

برنامه «ماه عسل» امسال 6 ساله شد؛ برنامه‌ای كه تلاش می‌كند در ماه رمضان موقع افطار كه ذهن و جان روزه‌داران در پرتو نور خداوند روشن و ماورایی شده است، آنها را به فكر همنوعان خود بیندازد، به فكر آنهایی كه نیازمندند یا ما را ببرد به سرزمینی كه نیازمندی تا آن ور زندگی خاكی رفته و برگشته و اكنون تلاش می‌كند به ذهن نیازمند به آگاهی ما پاسخ‌های درست بدهد.
 در ماه عسل سال‌های پیش كسانی را دیدیم كه به كما رفته‌اند، اما یك معجزه آنها را به زندگی برگردانده و آنها اكنون آمده‌اند تا در مقابل دوربین ماه عسل از آن روزها، از چگونگی برگشت و چگونگی تولدی دوباره بگویند تا ما درس بگیریم.
 
در ماه عسل سال‌های قبل تن‌های رنجوری را دیدیم كه روح‌های بزرگی داشتند و با این روح بزرگ زندگی خاكی را به تسخیر خود درآورده بودند؛ معلولانی كه با روشن نگه داشتن چراغ امید، دست به كارهایی زده بودند كه برای ما كه بدنی سالم داریم، اعجا‌ب‌آور بود. امسال هم برنامه ماه عسل با همین رویكرد به رمضان سال 88 آمده است. یك غروب برای تهیه گزارش از این برنامه به تلویزیون رفتیم؛ روزی متفاوت. چون در این روز مردی بلندقامت مهمان این برنامه بود كه ناامیدی، قامتش را خم كرده بود و ماه عسل می‌خواست قامت چون سرو او را بار دیگر ایستاده كند.
قدم زدن در خیابان‌های صداوسیما در لحظات نزدیك افطار، حال و هوای دیگری دارد. روز شنبه 7‌شهریور از روزنامه جام‌جم برای تهیه گزارش از پشت صحنه برنامه ماه عسل به صداوسیما رفتم. بعد از طی مسیری كه ترافیك سنگین موقع افطار را پشت سر می‌گذاشت، بموقع به محل قرار با پیام ابراهیم‌پور، تهیه‌كننده برنامه و دیگر عوامل رسیدم. با نزدیك شدن به استودیو 11؛ استودیویی كه ماه عسل در آن ضبط می‌شود، مسائل مختلفی از ذهنم عبور می‌كرد. قبل از ورود به استودیو در طبقه همكف ساختمان تولید انگار همه شبكه‌ها با هم ادغام شده بودند. علی درستكار، مجری برنامه «این شب‌ها» مشغول صحبت با سردار رویانیان بود كه به اتفاق همسرش مهمان برنامه «نان و ریحان» بودند. داریوش فرضیایی (عموپورنگ)‌ هم بعد از تمام شدن برنامه كودك كه راهی منزل بود، با دیدن سردار به این گروه ملحق شد كه این جمع با اعلام ساعت پیام ابراهیم‌پور خیلی سریع متفرق شدند و هریك به سمت استودیوی برنامه خود حركت كردند.
 
در كنار استودیو 11 اتاقكی بود برای جمع شدن گروه برنامه‌ساز در كنار هم و مرور آنچه قرار بود در برنامه بازگو شود. در حین رفتن به استودیو در راهروی منتهی به استودیو 11 احسان علیخانی، مجری و یكی از تهیه‌كنندگان برنامه ماه عسل با دیدن پیام ابراهیم‌پور، دیگر تهیه‌كننده برنامه، درباره بخش‌های مختلف برنامه با هم مشورت كردند. من هم تا شروع برنامه 15 دقیقه‌ای فرصت داشتم كه در این فرصت، با پیام ابراهیم‌پور، درباره برنامه صحبت كردم.
در حین گفتگو با تهیه‌كننده، متوجه تعجب عوامل برنامه شدم كه بهت‌زده به مهمان برنامه كه از در وارد شده بود نگاه می‌كردند. بله، مهمان برنامه مرتضی مهرزاد با 2 متر و 50 سانتی‌متر قد، بلندترین مرد ایران، مهمان برنامه هم رسیده بود. به اتفاق مادر و خاله و شوهرخاله‌اش كه به نوعی تكیه‌گاه حركت مرتضی بودند. مادر مرتضی با چهره‌ای كه در آن مهربانی و نگرانی موج می‌زد، نمونه بارز یك مادر فداكار را به نمایش می‌گذاشت. مرتضی به دلیل این كه عصایی در حد و اندازه خودش نداشت، با تكیه به مادرش حركت می‌كرد كه به گفته علیخانی، مرتضی به جای این كه عصای دست مادر باشد، مادرش عصای دست اوست.
پیام ابراهیم‌پور با دیدن مرتضی مهرزاد، كه مهمان برنامه روز شنبه ماه عسل بود، درباره چگونگی انتخاب مهمانان برنامه گفت: پیش از شروع ماه عسل فهرستی شامل 40، 50 نفر مهمان پیشنهادی آماده و تحویل شبكه شد كه از میان آنها تعدادی انتخاب شدند كه با همفكری گروه، با توجه به جذابیت رسانه‌ای و خواسته‌های مخاطبان این افراد نهایی می‌شوند. ابراهیم‌پور در ادامه گفت: هر روز دوستان و همكاران و حتی مردم، افراد مختلفی را معرفی می‌كنند كه به دلیل ازدیاد سوژه‌ها و افراد كار انتخاب ما هم سخت می‌شود و ما برای حل این مشكل قرار شد به زندگی این افراد نزدیك شده و از شرایط زندگی آنها تصاویری تهیه كنیم و بر اساس فیلم‌هایی كه از این افراد تهیه می‌شود، مهمانان انتخاب و به برنامه دعوت می‌شوند.
 
تهیه‌كننده ماه عسل در ادامه یادآور شد: مثلا مهمان امروز ما 7 سال بود كه خودش را در خانه حبس كرده و با همه كس و همه چیز قهر كرده بود و ما با توجه به شرایط خاصی كه او دارد تصمیم گرفتیم با دعوت كردن مرتضی به برنامه او را با دنیای بیرون آشتی دهیم. همچنین ابراهیم‌پور درباره اجرای احسان علیخانی گفت: من خودم هم كار اجرا انجام می‌دهم، به همین دلیل می‌دانم چقدر سخت است كه مجری برنامه زنده، تهیه‌كننده برنامه هم باشد اما احسان علیخانی چون كارش را بلد است و تمام فنون این حرفه را می‌داند، می‌تواند از عهده همه كارهایی كه به او واگذار شده است، برآید. او 6 سال است به نحو احسن با ماه عسل همكاری می‌كند. توانایی دارد یك ساعت برنامه را 40دقیقه‌ای تمام كند یا 40 دقیقه برنامه را تا یك ساعت ادامه دهد.
سر ساعت 19 برنامه با صدای آماده‌باش عذرا آبزری منشی صحنه آغاز شده و طبق برنامه‌ریزی مهرداد طاهری، كارگردان برنامه قرار شد ابتدا دعای فرج با صدای احسان علیخانی بدون تصویرش پخش شود و در ادامه علیخانی برنامه را با شعری آغاز كرد: می‌‌گن برگ سبز درخت، معرفت آفریدگار است، اما برگ زردش....
برنامه ماه عسل آغاز شده بود و 4 دوربین از زاویه‌های مختلف تصاویر موردنظر را می‌گرفتند تا بتوانند تنوع لازم را به برنامه بدهند.
 
اما این كادرهای زیبا هیچ‌كدام نمی‌توانستند جای حسی را كه چهره مجری به مخاطبان القا می‌كرد، بگیرد. علیخانی رودرروی مرتضی و مادرش نشسته بود و با آنها صحبت می‌كرد. چشمان پراشك علیخانی نشان می‌داد كه از این رودررویی منقلب شده است. اشك‌های او از روی تظاهر نبود، چون مانند اشك‌های او، در آن سوی استودیو از چشمان دیگر عوامل هم جاری بود. علیخانی داشت با كلماتش مرتضی را وادار می‌كرد تا به پرسش‌‌های او پاسخ دهد و بگوید چرا 7سال خودش را در خانه حبس كرده، چرا لحظه‌ای در این سال‌ها به مادرش فكر نكرده كه با چه دشواری‌هایی روبه‌رو بوده و چه سختی‌هایی را تحمل كرده است.
علیخانی از مرتضی می‌پرسد چرا به جای پررنگ‌ كردن ناتوانی‌هایت از توانایی‌های خودت استفاده نكرده‌ای و مثلا تلاش نكرده‌ای در مسابقه‌های پارالمپیك راه پیدا كنی؟
برنامه در جریان است و علیخانی با مرتضی در حال صحبت كردن است اما همه برنامه ماه عسل آن چیزی نیست كه به روی آنتن می‌رود.
در پشت صحنه، اتفاقات جالب‌تری در حال رخ دادن است. تلفن‌های برنامه مدام زنگ می‌زنند. مردم با مرتضی و مادرش همدردی می‌كنند.
یك نفر تماس می‌گیرد و اعلام می‌كند كه مرتضی و مادرش را به زیارت كربلا می‌فرستد، اما كفاش تبریزی حواسش جمع‌تر از بقیه است، علیخانی در جایی از برنامه دلیل این كه مرتضی با دمپایی به برنامه آمده است را چنین عنوان می‌كند: تاكنون هیچ كفاشی حاضر نشده است برای پاهای بزرگ مرتضی كفشی بدوزد، اما كفاشی تبریزی به برنامه زنگ می‌زند و اعلام می‌كند برای او كفش خواهد دوخت.
این كفش از بزرگ‌ترین كفش‌های دنیا خواهد بود كه با یك دنیا مهر پاهای بزرگ را پناه خواهد داد، تا دیگر افسوس نداشتن پاپوش را نچشند. پزشك هوشمندی هم‌كلام علیخانی را دریافت كرده است كه از پزشكان كشور خواسته تا برای بیماری مرتضی فكری كنند و او را در درمان یا هزینه درمان یاری دهند. در پشت صحنه ماه‌عسل توانمندان دست نیازمندان را می‌گیرند و انسانیت خود را به نمایش می‌گذارند و اصل و ذات تولید برنامه‌ای مانند ماه‌عسل همین است:
چو عضوی به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار ‌
در همین حین، فضل‌الله شریعت‌پناهی مدیر گروه اجتماعی شبكه 3 و ناظر پخش در استودیو حضور دارد تا مبادا كوچك‌ترین مشكلی برای برنامه پیش آید.
او سال‌هاست برنامه ماه عسل را حمایت می‌كند. از او درباره تداوم برنامه‌ای مانند ماه‌عسل پرسیدم و او گفت: با توجه به این كه در سال‌های گذشته برنامه ماه عسل یكی از بهترین ویژه‌برنامه‌های افطار شناخته شده، دوستان پیشنهاد دادند این برنامه دوباره تكرار شود با همان اسم، چون مردم نسبت به این اسم ذهنیت خوبی دارند، كه اگر اسم عوض شود، برنامه كاملا تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد. من هم با توجه به استقبال مردم و مطلوبیت برنامه دلیلی نمی‌دیدم این برنامه نباشد، البته اجرای آقای علیخانی تاثیر زیادی در موفقیت ماه‌ عسل دارد.
شریعت‌پناهی دلیل خاص بودن موسیقی تیتراژ برنامه ماه عسل را صدای مهدی یراقی دانست و گفت: مخاطبان صدای این خواننده را كمتر شنیده‌اند، به همین دلیل برای آنها جذابیت دارد.
ناظر پخش برنامه ماه عسل یكی دیگر از دلایل موفقیت برنامه ماه عسل را انتخاب یك كارگردان ثابت برای آن دانست و گفت: كارگردان یك برنامه ظرایف كار را از نظر فنی بهتر می‌شناسد و در این شب‌ها كه به طور ثابت از آقای طاهری استفاده كردیم با كار آشنا شده و در طول برنامه راحت‌تر كار می‌كند.
دكور برنامه ماه عسل همه سال‌ها جذابیت خاص خود را برای مخاطب داشته است، اما امسال دكور این برنامه نتوانسته نظر مخاطبان را با خود همراه كند، ولی پیمان قانع طراح دكور ضمن رضایت از كار امسالش در برنامه ماه عسل گفت: رنگ‌هایی را استفاده كردیم كه شادی و انرژی را به مخاطب القا كند. من اعتقادی به این گفته ندارم كه برای القای روح معنویت باید از رنگ‌های تیره استفاده كرد! البته قبول دارم دكور امسال به جذابیت دكور فیروزه‌ای 2 سال گذشته نیست، اما آن سال ما مكان خوبی داشتیم، استودیو 14 فضای خوبی بود كه بتوانیم دكور لازم را در آن بسازیم، اما امسال این استودیوی كوچك به دو بخش تقسیم شده و دست ما را بسته است. ما در این دكور فضا را به گونه‌ای طراحی كرده‌ایم كه به فضای جوان و شادابی بیشتر نزدیك شویم. احسان علیخانی صحبت‌های قانع را كامل كرد و گفت: امسال هنوز به دكوری كه مد نظرمان است نرسیده‌ایم. اما طراح دكور هم هنوز دست از خلاقیت برنداشته و در حال كامل كردن دكور است.
 
برنامه با همه هیجاناتش به دقایق آخر نزدیك می‌شود. اما یك ساعتی كه من در استودیو و فاصله چندمتری این برنامه به تماشای آن مشغول بودم، خیلی زود گذشت. اما شاید باورتان نشود كه چهره سراسر نگران مادر مرتضی در انتهای برنامه، تبدیل به موجی از امید و لبخند و شكوفایی شده بود؛ طوری كه انگار با یك شخصیت دیگری روبه‌رو شده بودیم. قدم‌های مرتضی بلندتر از یك ساعت قبل بود، دیگر از سنگینی جثه‌اش بر دوش مادرش كم شده بود. با هم بر سر سفره افطار نشستیم. آقای علیخانی مدام می‌گفت: مرتضی آماده‌باش می‌خواهیم برویم پیش علی‌ كریمی، علیخانی می‌خواست در اولین گام یكی از مهمترین آرزوهای مرتضی را برآورده سازد و او را ببرد تا از نزدیك كریمی را ببیند و به اولین آرزوی فوتبال خود برسد.
سر سفره افطار علیخانی می‌گوید: این بهترین افطاری است كه می‌خورم، چون كنار مرتضی و مادرش هستم و می‌بینم امید به زندگی به آنها راه یافته است، می‌بینم مرتضی دیگر نمی‌خواهد خودش را در خانه حبس كند، بگذار برخی بگویند علیخانی تظاهر می‌كند، اما مهم این است كه من به نیت خود جامه عمل پوشانده‌ام و نشان داده‌ام كه ماه رمضان، ماه خداست، ماهی كه باید به دیگران كمك كرد.
 
منبع: jamejamonline.ir
 
+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:53  توسط سمانه  | 

یه مصاحبه ی قدیمی

 


احسان عليخانى قرار است با حفظ تمام خوبى‏هاى گذشته‏اش، از اين پس آدم بهترى باشد. اين چكيده‏اى از برداشت كلى ما در مواجهه با جوانى بود كه به تازگى از سفر حج به كشورمان بازگشته است. در آستانه ماه محرم و در شرايطى كه احسان هنوز هم به شدت تحت تأثير فضاى حج قرار دارد، با او روبه‏رو شديم. نه حرفى از شبكه سه زديم و نه فرصت را صرف پرداختن به «ماه عسل» كرديم. قاعده گفتگوى ما، سفر اخير احسان بود و بعد هم نگاهش به ادامه زندگى و درونيات پايدار او. گفتگوى ويژه ما با احسان عليخانى را بخوانيد:

 چند روز در عربستان بودى؟
 32 روز.
 در عربستان ارسال گزارش و خبر به تهران برايت محور شد يا انجام اعمال حج و خلوت كردن با خودت؟
 راستش را بخواهيد اولويت با اعمال حج بود اما مسؤوليت شغلى‏ام را هم فراموش نكردم.
 با كدام هنرمندها همسفر بودى؟
 با وحيد جليل‏وند كلى رفيق شديم. محمدحسين لطيفى، عليرضا افخمى، همايون اسعديان، كمال تبريزى، اميرحسين مدرس، مسعود زنده‏روح و جمشيد بايرامى هم از جمله كسانى بودند كه همسفرشان بوديم و همين طور يك گروه فنى از بچه‏هاى صدا و سيما.
 بزرگ‏ترين سوغاتى‏ات از سفر به سرزمين وحى چه بود؟
 حس حقارتى كه داشتم و در اين سفر به خودم ثابت شد.
 حقارت، سوغاتى خوبى است؟
 اگر مقابل خدا باشد بله، خيلى هم خوش‏طعم است. اصلاً چه چيزى بهتر از اين كه جايگاه و موقعيت كوچك خودت را مقابل خالقت بدانى؟ درك اين حقارت، شور و شعف دارد. در سفر حج به عدالت خدا هم اطمينان پيدا مى‏كنى. مطمئن مى‏شوى كه خدا همه را از يك زاويه نگاه مى‏كند و همه را به يك اندازه دوست دارد. در اعمال حج حق ندارى ادوكلن بزنى، حق ندارى حتى يك پشه را بكشى، حق ندارى حتى به خدا قسم بخورى، حق ندارى دروغ بگويى، حق ندارى به يك گياه آسيب بزنى، حق ندارى حتى ناخن انگشت خودت را بگيرى. آنجا همه بايد مثل هم باشند. موقعيت و مليت هيچ كسى هم به او كمك نمى‏كند.
 قبل از سفر به حج چه پيش‏زمينه‏اى را به وجود آورده بودى تا نسبت به اين سفر، شناخت بيشترى پيدا كنى؟
 يكى از عمده‏ترين كارهايى كه انجام دادم، مطالعه آثار دكتر شريعتى بود. تا قبل از سفر فكر مى‏كردم دكتر شريعتى در بعضى نوشته‏هايش پيرامون اين سفر، اغراق كرده يا احساس شخصى‏اش خيلى غليظ بوده، اما حالا كه به سفر حج رفته‏ام، فكر مى‏كنم اگر قرار باشد من كتابى بنويسم، احساسم نسبت به اين سفر حتى از دكتر شريعتى هم شديدتر خواهد بود. البته قبل از اين سفر، دو بار هم به حج عمره رفته بودم اما حج تمتع حال و هواى ديگرى دارد. من مى‏توانم نظرم را نسبت به تفاوت اين دو سفر با يك مثال شخصى بگويم. حج عمره مثل اين است كه صبح روز پنج‏شنبه به ورزشگاه آزادى بروى و محيط را نگاه كنى، اما حج تمتع مثل آن است كه عصر جمعه وقتى كه استقلال و پرسپوليس مسابقه دارند به همان ورزشگاه بروى. البته باز هم مى‏گويم اين نظر شخصى من است.
 پس با شناخت مناسب، به سفر حج تمتع رفتى.
 ببينيد وقتى قرار است دو روز براى مسافرت به شمال كشور برويم، مدت زيادى روى همين سفر برنامه‏ريزى مى‏كنم: محل اقامتمان را انتخاب مى‏كنيم، در مورد آب و هوا مى‏پرسيم و انواع و اقسام مسايل ديگر. طبيعى است كه سفرى به بزرگى و عمق حج نيز به معرفت و بينش احتياج دارد. بايد بدانى جايى كه مى‏روى كجاست. اما با اين فرضيه كه عده‏اى مى‏گويند مسلمان بايد پا به سن بگذارد و وقتى كاملاً پخته شد به حج برود، موافق نيستم. به نظر من هركدام از ما بايد در دوران جوانى به حج برويم. با بنيه بالا، قطعاً كيفيت انجام اعمالمان هم بهتر خواهد بود. من همان طور كه گفتم دو بار به حج عمره رفته بودم و كمابيش آمادگى سفر حج تمتع را داشتم. يك جمله هميشه در ذهنم زنگ مى‏زد...
 كدام جمله؟
 اين كه مى‏گويند: «حج تمام اسلام است.» بايد مى‏ديدم چه خبر است. هميشه وقتى از حاجى‏ها مى‏پرسيدم آنجا چه گذشت؟ كلى حرف مى‏زدند اما آخرش كم مى‏آوردند و مى‏گفتند: «ان‏شاءا... قسمت بشود كه خودت به حج بروى و ببينى!» از شنيدن اين جمله هميشه شاكى مى‏شدم، اما حالا فهميده‏ام كه حق با آنها بوده است. حالا به پيچيدگى اين سفر پى برده‏ام. يك نظريه ديگر هم هست: مى‏گويند سفر حج فقط نصيب كسانى مى‏شود كه لياقتش را داشته باشند. من اعتقاد دارم خدا اين سفر را قسمت خيلى‏هاى ديگر هم مى‏كند تا به آنها لياقت بندگى بدهد. در عرفات وقتى دارى اعتراف مى‏كنى، در مشعر وقتى به دنبال شعور مى‏گردى، در منا وقتى آرزوهايت را با او در ميان مى‏گذارى، خودت مى‏فهمى كه چقدر كوچك هستى. چهار ميليون نفر سفيدپوش را كنار خودت مى‏بينى كه هيچ كدامشان به حضور تو اهميت نمى‏دهند. تو مقابل آنها يك قطره ناچيز هستى. غرورت شكسته مى‏شود. حضور در مشعر، مدلى است از روز محشر! به خودت مى‏آيى و حواست جمع مى‏شود كه با تمام اموال و جايگاه و تيپ و قيافه‏ات چقدر ناتوانى.
 سفر حج بعد از بازگشت تو به تهران و غرق شدن در همان روزمرگى‏هاى ادامه‏دار، فكر مى‏كنى روى «حاج‏احسان عليخانى» چقدر تأثير بگذارد؟
 منظورتان ماندگارى حال و هوايى است كه گفتم؟
 دقيقاً!
 قسمتى از اتفاقاتى كه در اين سفر برايم افتاد، آنقدر شخصى است كه هميشه با من مى‏ماند، اما صادقانه بگويم كه قسمتى از آن همه چيزهاى خوب هم فراموش مى‏شود. مطمئن هستم همان احساس حقارتى كه گفتم، تا آخر عمر با من همراه خواهد بود. فكر مى‏كنم دستاورد خيلى بزرگى باشد. در جامعه مادى، خيلى‏ها را با محل تولد، رنگ پوست، پول و ثروت و حتى عطر و ادوكلن خود ارزيابى مى‏كنند و آنها از اين بابت اذيت مى‏شوند. لطف حج به اين است كه در محضر خداوند، يك تهيدست سودانى كه 48 ساعت در گونى سيب‏زمينى و در كشتى سر كرده و بعد از آن كه به عربستان رسيده، 72 ساعت طول كشيده تا با پاى پياده به مكه برسد، با من و من با رئيس‏جمهور يا پادشاه يا يك سياستمدار سرشناس هيچ فرقى نمى‏كنيم.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:30  توسط سمانه  | 

اینم چندتا عکس از اقا احسان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 13:22  توسط سمانه  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:8  توسط سمانه  | 

شعر اهنگ تیتراژ ماه عسل ۸۸

بيا تا پيدا شم

تو باش تا من باشم

هنوز ميشينم به هواي ديدن تو

تو با اين دل كندن

كجا رفتي بي من

بگو نزديكم به شب رسيدن تو

بيا كه رها شم از اين همه درد

كه صدا شم از اين شب سرد

كه تموم بشه فاصله ها

بيا كه من از تو خسته ترم

كه من از من بي خبرم

به هواي خونه بيا

بيا تا پيدا باشم

نذار تنها باشم

هنوز ميشينم به هواي ديدن تو.......

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 16:58  توسط سمانه  | 

شعر اهنگ تیتراژ ماه عسل ۸۷

منو در گير خودت كن تا جهانم زيرو رو شه

تا سكوت هرشب من با هجومت روبه رو شه

بي هوا بدون مقصد سوي طوفان تو ميرم

منو در گير خودت كن تا كه آرامش بگيرم

با خيال تو هنوزم مثل هروز و هميشه

هرشب حافظه من پر تصوير تو ميشه

با غريبه گي نكن

با من كه در گير تو ام

چشماتو از من برندار من مات تصوير توام

تو همينجايي هميشه

با تو شب شكل يه روياست

 آخرين نقطه ي دنيام

تو جهان من همينجاست

تو همينجايي و هروز من به تنهايي دجارم

منو نزديك خودم كن

تا كه آرامش بگيرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 16:57  توسط سمانه  | 

مجری محبوب من

دلم واسه ماه عسل تنگ شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 16:49  توسط سمانه  | 

سال 84 در نيمه دوم «جزر و مد»، سال 85 در «جزر و مد»، سال 86 در «ماه عسل»، سال 87 در نيمه دوم «ماه محبوب» و امسال در «ماه عسل»... احسان عليخانى را سال‏هاست طى ايام ماه رمضان در شبكه سه مى‏بينيم و دقايق پايانى روزه‏هايمان را با او سپرى مى‏كنيم. برنامه‏سازى براى اين دقايق، به ظرافت احتياج دارد زيرا مخاطب پس از ساعت‏ها روزه‏دارى كاملاً براى «كات» كردن با برنامه‏اى مثل «ماه عسل» آماده است.

احسان به چند سؤال اتفاق چنين پاسخ داد:
چرا «ماه عسل» سال گذشته با نام «ماه محبوب» پخش شد؟
تهيه‏كننده برنامه پارسال على زاهدى بود و اختيار اين برنامه را در دست داشت. تهيه‏كننده دو دوره «ماه عسل» خودم بودم و اين اسم را برايش مناسب دانستم.
«ماه عسل» امسال با برنامه‏هايى كه در ماه رمضان سال گذشته اجرا كردى، چه تفاوت‏هايى دارد؟
به دنبال فرم عجيب و غريبى نبودم و نيستم چون احساس مى‏كنم مخاطب در دقايق پيش از افطار كشش لازم را ندارد و ترجيح مى‏دهد يك برنامه «روان» را ببيند. شعارم اين است كه هر كدام از مهمان‏هاى «ماه عسل» حكم يك كتاب را دارند كه در اين برنامه ورق مى‏خورند. در «ماه عسل» به دنبال قصه‏هاى جديد و گاهى هم غصه‏هاى جديد هستيم.
مهمان‏هاى بعدى برنامه‏ات چه كسانى هستند؟
با خيلى‏ها صحبت كرده‏ايم اما خودم شخصاً دوست دارم رفتگر شريفى كه 700 ميليون تومان پول نقد پيدا كرد و آن را به صاحبش بازگرداند، گفتگو كنم، خصوصاً از آن جهت كه صاحب آن 700 ميليون تومان به رفتگر 50 هزار تومان پاداش داد! درباره حضور حميد ماهى‏صفت هم با مسئولان شبكه گفتگوهايى داشته‏ام. ضمناً يك برنامه را هم با حضور بازيگر جومونگ ضبط كرده‏ايم كه هنوز معلوم نيست چه زمانى پخش شود.
احتمال دارد اين گفتگو در «ماه عسل» پخش شود؟
نه، فكر نمى‏كنم.
طى مدتى كه بازيگر جومونگ در ايران بود، خيلى‏ها با او حرف زدند، فكر نمى‏كنى گفتگوى تو تكرارى از كار دربيايد؟
نه، چون من او را ستايش نكردم. خيلى متعصبانه از ضعف‏هاى ساختارى و فنى اين سريال با او حرف زدم و گفتم براى من دليل جا افتادن سريال‏هايى مثل «افسانه جومونگ» كاملاً مبهم است! از نظر من چنين سريالى در مقايسه با بسيارى از سريال‏هاى داخلى خودمان، يك سريال درجه سه است.
ناراحت نشد؟
هم خودش ناراحت شد و هم مترجمش. خصوصاً وقتى از بازى‏هاى اغراق‏آميز آنها حرف زدم. گفتم اغراق در بازى‏ها بيداد مى‏كند، مثلاً وقتى تعجب مى‏كنيد، ابروهايتان به فرق سرتان مى‏رود و وقتى مى‏خواهيد لبخندتان را به ما نشان بدهيد، قهقهه مى‏زنيد. البته رفتار اين بازيگر با من فوق‏العاده حرفه‏اى بود.
«ماه عسل» در نيمه دومش هم جذاب خواهد ماند؟
بله، قطعاً پيشرفت مى‏كند. راستى تا يادم نرفته اين را هم بگويم كه از رستگار يكتا نفر اول كنكور در دو رشته علوم تجربى و زبان‏هاى خارجى براى شركت در برنامه دعوت كرده‏ام. او آدم بزرگى است و متاسفم بگويم بعد از اول شدنش در دو رشته، به او مشكوك شده‏اند و دوباره از او امتحان گرفته‏اند. ضمناً دوست دارم نماينده‏هايى از اولياى دم كه قاتل عزيزان را بخشيده‏اند به همراه قاتل در «ماه عسل» حضور پيدا كنند.
چشم و دست رفيق‏
حاج‏على و حاج‏حسن كه 25 سال سابقه رفاقت دارند، يك تيم «دونفره» هستند كه مى‏كوشند فرهنگ جانبازى را به جامعه معرفى كنند. حرف‏هايشان براى جوان‏ها فوق‏العاده دلنشين و به قول امروزى‏ها «اسپرت» بود. اينكه يك نفر «چشم» دوستش باشد و ديگرى «دست»هاى او، مى‏تواند مضمون يك كتاب جذاب و پرفروش باشد. اميدوارم حاج‏على و حاج‏حسن را باز هم كنار يكديگر ببينيم.
اختلاف نظر با نويسنده «دا»
حرف‏هايم با نويسنده كتاب «دا» طولانى شد و به همين دليل سيده زهرا حسينى دو شب به «ماه عسل» آمد. با توجه به اينكه «دا» يك كتاب 810 صفحه‏اى است، فكر مى‏كنم اگر قرار بود فقط در مورد آن حرف بزنيم هم وقت كم مى‏آمد!
كسانى كه «دا» را خوانده باشند، شايد باور نكنند كه نويسنده‏اش تا اين اندازه قبراق باشد. زنى كه در دوران دفاع مقدس، آرپى‏چى به دست مى‏گرفت، فوق‏العاده صادقانه و بدون واهمه حرف زد. من در مورد مسائل زيادى با ايشان تفاهم داشتم اما هر دو روى اين مسأله كه «اخراجى‏ها» فيلم خوبى نيست، به توافق كامل رسيديم!
خوشحاليم كه به ما مى‏خندند
با اعضاى انجمن كوچولوهاى ايران بسيار شاد بوديم. آنها از محدوديت حرف زدند اما فوق‏العاده شاد بودند. شعار كوچولوها اين است كه: «ما لذت مى‏بريم وقتى با ديدن ما، مى‏خندند»! براى اجراى برنامه‏اى كه با كوچولوها داشتم، بيشتر از هميشه احساس آزادى داشتم.
نيازى به اجراى من نبود
با ثمره كماليان يكى از برنامه‏هاى فوق‏العاده دوران كارى‏ام را تجربه كردم. در برنامه او، بيشتر از هميشه ساكت بودم و حرف‏هايش را شنيدم. احساس مى‏كردم اصلاً به وجود من احتياجى نيست. ثمره با كمال صراحت و صداقت از زندگى‏اش، در سال‏هاى قبل و بعد از كما حرف زد.
هفت سال دور از مردم
مرتضى مهرزاد با 2 متر و 49 سانتيمتر قد، بلندقامت‏ترين مرد ايران و خاورميانه است. او حدود هفت سال خودش را از چشم‏هاى مردم قايم كرده بود و در حقيقت در «ماه عسل» با مردم آشتى كرد. مرتضى گرفتارى‏هاى فراوانى داشت و خوشحالم كه دوستان مهربانى پيدا شدند و پذيرفتند تا قسمتى از مشكلات او را حل كنند. مرتضى با مادرش به «ماه عسل» آمد و همان شب على كريمى فوتباليست محبوب او به ما ملحق شد و شام را كنار يكديگر خورديم. خدا امثال «كريمى» را در فوتبال ما زياد كند.
كودكانه زندگى كردن
هدفم از دعوت داريوش فرضيايى به «ماه عسل» اين بود كه به همه نشان مى‏دهم مى‏توان در سن و سال بالا، باز هم «كودكانه» زندگى كرد. اميرمحمد هم «نمك» برنامه ما بود. برنامه خوبى بود كه با حضور مادر داريوش روى خط برنامه اوج گرفت.
خوشحال باشم يا ناراحت؟
رئيس موسسه مهرآفرين همراه با همسرش مهمان ما بود؛ يك زوج متمول كه براى كمك به ديگران با خدايشان عهد و پيمان بسته‏اند. از آن برنامه چند روز گذشته و هنوز هم خيلى از كسانى كه دستشان تنگ است، به سازمان صداوسيما مى‏آيند تا با خانم دانشور ارتباط بگيرند. من نمى‏دانم از اين بابت بايد خوشحال باشيم يا ناراحت
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:16  توسط سمانه  | 

احسان عليخاني در گفت‌وگو یی: امسال به اشتباه به خاطر مهمان‌هاي...

داشتن جسارت يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مجري است و گوينده‌اي كه جسارت نداشته باشد فرقي با يك بازيگر ندارد. احسان عليخاني درباره بازخوردهاي اين برنامه در ميان مردم و اين‌كه آيا آمار مشخصي از سوي روابط عمومي...

 


  
برنامه‌ي «ماه عسل» روز عيدفطر پيش از پايان سخنان مجري برنامه متوقف شد و اين در حالي بود كه احسان عليخاني از اين برنامه به عنوان آخرين اجراي خود يادمي‌كرد و خود را از اين پس «يك بيننده تلويزيون» مي‌ناميد.
 
اين مجري و يكي از تهيه‌كنندگان ويژه برنامه «ماه عسل» پيش از آخرين برنامه به ايسنا گفت: داشتن جسارت يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مجري است و گوينده‌اي كه جسارت نداشته باشد فرقي با يك بازيگر ندارد.
 
احسان عليخاني  درباره بازخوردهاي اين برنامه در ميان مردم و اين‌كه آيا آمار مشخصي از سوي روابط عمومي سازمان در اين‌باره به آن‌ها ارايه شده است يا خير؟ گفت: واكنش‌هايي كه نسبت به برنامه نشان داده شد، چه از طريق تلفن و اس‌ام‌اس، و چه از طريق مطبوعات و مردم، حاكي از اين است كه برنامه ديده شده است؛ روابط عمومي سازمان هم آماري به ما نداده است، ولي از حجم بالاي تماس‌ها و واكنش‌هاي مردم خبر داده است كه در ميان آن‌ها و بد هم وجود دارد.
 
وي درباره ميزان واكنش‌هاي منفي و انتقادهاي مردم نسبت به اين برنامه اظهار كرد: آن‌چه اهميت دارد اين است كه برنامه ديده مي‌شود، حال ممكن است برخي نوع اجرا را دوست نداشته باشند، يا اين‌كه از فلان مهمان برنامه خوششان نيايد.
 
عليخاني در پاسخ به اين پرسش كه به نظر مي‌رسد معيار شما براي انتخاب مهمان‌هايتان استثنابودن آن‌ها در حوزه خاصي بوده است، آيا مبناي مشخص و تحقيق و پژوهش خاصي براي انتخاب مهمان‌ها و و تعيين اين استثنا بودن آن‌ها وجود داشته است؟ گفت: مهمان‌هايي كه دعوت كرديم لزوما استثنايي نبودند، ولي كساني را آورديم كه از بطن مردم‌اند، قصه و غصه‌هاي زيادي دارند، ولي در طول سال ديده نشده‌اند.
 
وي ادامه داد: چند روز قبل از آغاز برنامه دور هم جمع شديم و از طريق مطبوعات، اينترنت و دوستان مختلفي كه در شهرستان‌ها داشتيم يك ليست 70، 80 نفره جمع‌آوري و آن‌ها را اولويت‌بندي كرديم و سپس به سراغ آن‌ها رفتيم.
 
مجري برنامه‌ي «ماه عسل» اظهار كرد: برخي از مهمان‌ها را نيز مردم از طريق اس‌ام‌اس به ما معرفي كردند كه البته از ليستي كه فراهم كرده بوديم تعدادي علي‌رغم اين‌كه قصه‌هاي جذابي داشتند راضي نشدند كه در برنامه ما شركت كنند، چون دوست نداشتند قصه‌هايشان رسانه‌يي شود.
 
وي با بيان اين‌كه امسال مهمان‌هاي شهرستاني ما نسبت به سال‌هاي گذشته بيشتر بود، در پاسخ به اين پرسش كه آيا به دنبال اين بوديد كه از افراد برجسته و سرشناس كشور در حوزه‌هاي مختلف دعوت كنيد ولي به دليل محدوديت‌هاي رسانه‌اي و يا احتمالا ممنوع‌التصوير بودن آن اشخاص موفق به اين كار نشديد گفت: ما به هيچ وجه به دنبال دعوت از افراد و شخصيت‌هاي برجسته نبوديم، ولي در موارد معدودي به دليل برخي مسؤوليت‌ها نتوانستيم از افرادي براي شركت در برنامه دعوت كنيم.
 
عليخاني درباره‌ي اهميت جسارت داشتن مجري در اجراي زنده و اين‌كه اين جسارت به گونه‌اي باشد كه از عرف و آن‌چه رسانه، مخاطب و مسوولان برمي‌تابند خارج نشده و به پررويي تعبير نشود، گفت: بدون شك داشتن جسارت يكي از ويژگي‌هاي مهم يك مجري است و گوينده‌اي كه جسارت نداشته باشد، فرقي با بازيگر ندارد. البته جسارتي كه مثبت و مورد قبول مردم باشد.
 
وي ادامه داد: من به عنوان گوينده ملزم هستم مثل مردم فكر كنم، چون نماينده مردم در رسانه و شاهدي از واكنش‌هاي آن‌ها هستم، اصلا وظيفه من به عنوان گوينده اين است كه مثل مردم تعجب كنم، گريه كنم، سوال كنم، بخندم و ...
 
مجري و تهيه‌كننده ويژه برنامه «ماه عسل» در پاسخ به اين پرسش كه به اعتقاد برخي از بينندگان برنامه جسارت شما گاهي به سمت پررويي مي‌رود نظر شما در اين‌باره چيست؟ اظهار كرد: من اعتقاد ندارم كه اين اتفاق افتاده باشد به هرحال هركسي سليقه‌اي دارد اما كاري كه من امسال شايد به اشتباه انجام دادم اين بود كه خودم را به خاطر مهمان‌هاي برنامه هزينه كردم.
 
وي توضيح داد: برخي از مهمان‌ها اولين‌بار بود كه پشت دوربين قرار مي‌گرفتند، استرس داشتند يا ظرفيت صحبت‌كردن را نداشتند، من خودم را در مواقعي ظالم نشان دادم تا مظلوميت مهمان برنامه نشان داده شود و اين فرق برنامه ما با برنامه‌هاي ديگر است.
 
عليخاني درباره هماهنگ‌شدن خود و مهمان‌ها قبل از آغاز برنامه نيز اظهار كرد: من هرگز قبل از برنامه با مهمان‌ها حرف نمي‌زنم چون مي‌خواهم گفت‌وگو بكر و مستند باشد.
 
وي در پاسخ به اين پرسش كه اين عدم هماهنگي قبل از برنامه شايد اين شبهه را در بينندگان به وجود بياورد كه شما آماده نيستيد يا مطالعه نداشته‌ايد گفت: اين‌كار سخت و به نوعي ريسك است، اما من دوست دارم مهمانم را اولين‌بار روي آنتن ببينم و به او سلام كنم. البته درباره موضوع گفت‌وگو و كليات آن از قبل فكر مي‌كنم.
 
وي ادامه داد: مطمئن باشيد من از همه كساني كه برنامه را مي‌بينند مهمان‌هاي دعوت‌شده را بيشتر دوست دارم و برايم مهم است كه آن‌ها محبوب از استوديو بيرون بروند
 
منبع:www.rasekhoon.net
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 18:7  توسط سمانه  | 

با احسان عليخاني، مجري و تهيه‌كننده برنامه «ماه عسل»
تكرار، مرگ مجري است
يك برنامه موفق، شايد حاصل يك فكر خاص، ايده خاص و از همه مهم‌تر اجراي خاص است ولي استمرار موفقيت يك برنامه گفتگومحور در چندين سال متوالي، بي‌شك مي‌تواند فراتر از عواملي باشد كه به آنها اشاره شد و خلاقيتيمي‌طلبد كه بتواند برنامه‌اي مانند «ماه عسل» را هر سال شاداب‌تر از سال پيش روي آنتن شبكه 3 سيما حفظ كند
 
احسان عليخاني پيشنهاد توليد اين برنامه را چند سال پيش در شبكه 3 مطرح كرد و از ابتدا با استقبال مديران وقت روبه‌رو شد و امسال ششمين سالي است كه عليخاني با برنامه «ماه عسل» در كنار سفره افطار با مردم همراه مي‌شود.با عليخاني به گفتگو نشستيم تا دلايل اين موفقيت را از زبان خود او بشنويم. اين نكته را هم يادآوري كنيم كه اين مصاحبه پس از اجراي او در روز شنبه انجام شد، همان روزي كه مرتضي،‌ بلندقامت‌ترين مرد ايراني مهمان برنامه «ماه عسل» بود.

احساس شما بعد از اين برنامه چگونه است؟

من هنوز عكس‌العمل مردم را در خيابان و بيرون از استوديو نديده‌ام، اما احساس بسيار خوبي دارم، به خاطر اين كه فكر مي‌كنم اين آدم را با زندگي آشتي دادم؛ آدمي كه 7 سال خودش را در خانه‌اش حبس كرده و از همه چيز فراري بود، به زور از خانه خارج كرديم و به برنامه «ماه عسل» آورديم تا به او نشان دهيم كه اين مشكلي كه تو داري، خيلي‌ها بدتر از‌ آن را دارند. مشكل تو اين است كه نمي‌خواهي با حقيقت روبه‌رو شوي. ما سعي كرديم او را با حقيقت روبه‌رو كنيم و اين آدم سرحال برگردد و در كنار ديگران زندگي كند. از اين بابت خيلي خوشحالم، از اين كه خيلي‌ها به برنامه تلفن زدند كه مشكل و مساله درمانش را حل كنند.

شما در كنار كار اجرا، تهيه‌كننده اين برنامه هم هستيد. آيا راحتي كار اجرا و آزادي عملتان در برنامه ناشي از همين مساله است؟

اين‌گونه نيست كه من در برنامه ماه عسل كه تهيه‌كننده آن هم هستم، آزادي عمل بيشتري داشته باشم. ما سعي كرديم در اين چند سال كه برنامه ماه عسل روي آنتن مي‌رود، مردم با آن ارتباط برقرار كنند. به همين دليل تا جايي كه امكان داشت برنامه را راحت و خودماني اجرا كرديم تا مخاطبان هم راحت با آن كنار بيايند.تلاش كرديم مثل مردم فكر كنيم، مثل مردم بخنديم، مثل مردم گريه كنيم و مثل مردم تعجب كنيم. اين يعني راحتي، اين آزادي عمل را مردم دوست داشتند و دارند. بنابراين اين تعريفي است كه مخاطب از برنامه خودش خواسته است.

منظورتان از اين‌كه مي‌گوييد احسان عليخاني در اجرا خودش است، چيست؟

يعني اين‌كه لحن صحبتم، باورهايم، شكل و مدل واكنشم، موضعگيري‌هايم در برنامه شبيه زندگي واقعي‌ام باشد كه اگر فرق كند، يعني فاجعه، يعني اين‌كه اگر مهمان حرفي مي‌زند كه من تعجب مي‌كنم، مطمئنا در زندگي واقعي‌ام هم از شنيدن چنين حرفي تعجب مي‌كنم. اگر در برنامه از موضوعي عصبي مي‌شوم، در زندگي واقعي‌ام هم به خاطر چنين مساله‌اي عصبي مي‌شوم. اينها همه نشان دهنده اين است كه اگر اين طور نباشد، نمي‌توانيد از عملكردتان جواب مثبتي بگيريد.

در مقابل مهمانان چگونه موضعگيري مي‌كنيد كه براي مخاطب جذاب باشد؟

وقتي مهماني به برنامه دعوت مي‌شود، قبل از برنامه هرگز با او صحبت نمي‌كنم. صبر مي‌كنم تا اولين ديدار ما مقابل دوربين شكل بگيرد و چون اين ديدار بكر است، عمل و عكس‌العمل‌هاي من هم تازگي خواهد داشت و اين تازگي مخاطب را جذب مي‌كند.

با دعوت از مهمان‌هاي خاص به دنبال چه چيزي در برنامه هستيد و چه هدفي را دنبال مي‌كنيد؟

ما در دعوت از اين مهمانان به دنبال چشم قشنگ نيستيم، در پي نگاه قشنگ هستيم. از هر آدمي با هر شرايطي كه دارد، شما مي‌توانيد يك نگاه قشنگ دربياوريد و اين‌كه بايد طوري با او برخورد كنيد و آناليزش كنيد تا با حفظ شان و شخصيتش بتوانيد آن نگاه قشنگ و حرف قشنگ را در او پيدا كنيد و به نمايش بگذاريد.

بنابراين سعي مي‌كنيم قبل از اين‌كه يك مهمان را به برنامه دعوت كنيم اين نكته را براي خودمان روشن كنيم كه با او مي‌خواهيم به كجا سفر كنيم و در انتهاي برنامه چه نتيجه‌اي بگيريم.

رابطه شما با پيام ابراهيم‌پور، ديگر تهيه‌كننده برنامه «ماه عسل» چگونه است؟

برنامه ماه عسل وقتي سال 1386 شروع شد، من تهيه‌كننده اين برنامه بودم، امسال هم من تهيه‌كننده بودم و برنامه را گرفتم، اما احتياج داشتم يك نفر ديگر باشد كه با او راحت باشم و بتواند كمكم كند. به همين دليل از پيام خواهش كردم و او هم پذيرفت و آمد و در اين برنامه به من كمك مي‌كند. اين كمك خيلي موثر است چون نوع تفكر ما خيلي به هم نزديك است.

شما در اين برنامه، به چه پشتوانه‌هايي براي ادامه راه نياز داريد؟

فقط حمايت مدير شبكه؛ چرا كه در رسانه ملي، اگر بهترين و زيباترين برنامه را از نظر محتوايي بسازيم، باز هم منتقد دارد. هيچ برنامه‌اي نمي‌توانيد بسازيد كه منتقدي نداشته باشد، چون به اندازه سليقه‌ها و ذائقه‌ها، در برداشت از يك برنامه تنوع وجود دارد. پس كسي نمي‌تواند برنامه‌اي را بسازد كه همه را راضي كند. بنابراين مشكلي كه داريم اين است كه برنامه‌اي مي‌سازيم و گروهي از مخاطبان آن را مي‌پسندند و گروهي ديگر نمي‌پسندند و اين گروه تمايل دارند به برنامه فشار بياورند كه چرا اين مساله مطرح شده و چرا چنين مشكلي دارد؟

اين فشارها و اعمال نظرها گاهي اوقات دست و پاي ما را مي‌بندد و اذيتمان مي‌كند، اگر به روال گذشته اين حمايت‌ها بيشتر شود، اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز مي‌كند، چون اگر مردم «ماه عسل» را نمي‌خواستند، ما اين برنامه را ادامه نمي‌داديم و برنامه ديگري جايش را مي‌گرفت.

نظر شما درباره دكور برنامه چيست؟ آيا همان دكوري است كه در ذهن شما بود يا هنوز به ايده‌آل شما نرسيده است؟

اگر به روال گذشته اين حمايت‌ها بيشتر شود اين برنامه جاي خودش را در ميان مردم باز مي‌كندچون اگر مردم «ماه عسل» را نمي‌خواستند، ما اين برنامه را ادامه نمي‌داديم

البته هنوز پيمان قانع (طراح دكور) خيلي از خواسته‌هايم را در دكور اجرا نكرده، ولي من بشدت معتقدم دكورهايي كه در تلويزيون كار مي‌شود، دكورهايي است كه رنگ، انرژي و حرفي براي گفتن ندارد. مثل ماه عسل 78 دوست داشتم دكوري باشد كه آرامش و رنگ شاد داشته باشد. در اغلب برنامه‌هاي گفتگومحور، دكور تيره يا بي‌رنگ است و مخاطب مدام مي‌بيند كه دو نفر رو به‌روي هم نشسته‌اند و دارند با هم صحبت مي‌كنند.در اين ميان چه اشكالي دارد كه دكور برنامه ماه عسل شبيه رويا، آرزو يا شبيه خيال باشد، بنابراين رنگ به اين دنياي خيالي كمك مي‌كند.

برنامه ماه عسل جداي از معرفي مهمان‌ها به مخاطبان و بررسي مشكلاتشان چه كمك‌هاي ديگري به آنها مي‌كند؟

شما امشب ديديد چه اتفاقي افتاد. مهمانان ما در حين برنامه، 2 سفر كربلا هديه گرفتند، يكي از دوستانم هزينه درمان مرتضي را تقبل كرد، آرزوي ديدن علي كريمي امشب به حقيقت تبديل مي‌شود و ما الان مي‌رويم كه مرتضي را به علي كريمي برسانيم. من تمام تلاش خود را به كار گرفتم تا اين مهمان را راضي به خانه‌اش بفرستم.

علي پيرهاني كه مهمان ديشب بود، 3 سفر حج از سازمان ملي جوانان برايش هديه گرفتم، از اين يادگاري‌ها در برنامه زياد داريم. اصلا اجازه نمي‌دهيم مهمان ناراضي برگردد، چند روز پيش، در برنامه با پزشكي صحبت كردم، خيلي‌ها به من گفتند كه تحقير شد و چرا اين طوري با او صحبت كرديد، موقع افطار با او تماس گرفتم و به او گفتم اگر از من راضي نباشد، ديگر سر برنامه نمي‌روم كه او گفت: اين حرف‌ها نيست، من ناراحت نشدم و... بشدت رضايت مهمان برايم مهم است، در پايان برنامه، مي‌خواهم مهمان راضي و با خاطره‌اي به ياد ماندني از ماه عسل خارج شود.

چرا فقط سالي يك برنامه اجرا مي‌كنيد؟

مرگ گوينده و مجري، روزي است كه به تكرار برسد. مي‌دانيد كه اگر بيشتر اجرا كنم، بيشتر پول مي‌گيرم و موقعيت بهتري برايم در اجراهاي بيرون پيش مي‌آيد، اما من دوست دارم سالي فقط يكماه اجرا داشته باشم تا بتوانم نظر مخاطبان را جلب كنم و رضايتمندي آنها را از نوع اجرايم بالا ببرم، به‌گونه‌اي كه هميشه براي آنها تازگي داشته باشم.

معتقدم بازيگر چندين نقش بازي مي‌كند، ولي مجري بازي نمي‌كند، بلكه خودش را خرج مي‌كند، هوش، فهم و مطالعه خودش را به نمايش مي‌گذارد. بنابراين مگر ما در سال چقدر انرژي و توانايي داريم كه مدام خرج كنيم، بايد بنشينيم يكسال فكر كنيم تا بتوانيم خوب اجرا كنيم.

چقدر از برنامه ‌ماه‌عسل راضي هستيد؟

نمي‌دانم، شايد خود من به لحاظ ساختار، بتوانم خيلي ايراد از برنامه بگيرم، اما حال و هواي برنامه خوب است و مردم حال و هواي ماه عسل را دوست دارند.

شما در راديو هم اجراي برنامه مثلث را به عهده داريد، چطور شد كه رفتيد راديو؟

من از مخاطبان راديو جوان بودم، گويندگي راديو را خيلي دوست داشتم، برخي موضوعات اين برنامه را مي‌پسندم و اجرا مي‌كنم و برخي را هم كه نمي‌پسندم اجرا نمي‌كنم، اما فعلا اين يك ماه در راديو نيستم.

اجرا هنر است

اگر بخواهيم تمام مشاغل و مهارت‌هايي را كه در حوزه رسانه تصويري قرار مي‌گيرند، در يك فروشگاه به نمايش بگذاريم، قطعا مجري و مقوله اجرا پشت ويترين اين فروشگاه قرار مي‌گيرد چراكه مظهر و نماد كار رسانه‌اي را در قامت اين حرفه مي‌توان پيدا كرد. در واقع اجرا، عريان‌ترين فعل رسانه‌اي است كه تصويري اجمالي از ظرفيت‌ها و توانمندي يك آيتم يا شبكه و حتي كل ساختار سازمان صداوسيما را به نمايش مي‌گذارد و بيش از ديگر عوامل و عناصر رسانه‌اي مقابل چشم مخاطبان است؛ مخاطباني باهوش و نكته‌سنج كه همه چيز را زير ذره‌بين خود قرار مي‌دهند. لذا مجريگري علاوه بر ظرفيت‌هاي حرفه‌اي به ظرافت‌هاي هنري نيز محتاج است تا بتوان كسوتي زيباشناختي بر قامت آگاهي بخشي و سرگرمي پوشاند و ويترين اين دكان رسانه‌اي را جذاب و چشمنواز كرد. بديهي است اگر اين ويترين، نامرتب و فاقد جاذبه‌هاي بصري و هنري باشد نمي‌تواند موجب جذب مشتري و مخاطب به داخل مغازه شود. بر همين اساس، مي‌توان گفت اجرا بيش از آن كه يك مهارت و فن باشد يك هنر است؛ هنري كه به «آن» و قدرتي فراتر از مهارت‌ها و توانمندي‌هاي ظاهري اجرا نيازمند است. برخي معتقدند مجريگري مجموعه‌اي از مهارت‌ها مثل فن بيان، داشتن چهره و صداي مناسب، آشنايي به ادبيات و داشتن اطلاعات عمومي و مسائلي از اين دست است و هر كس بتواند اين توانايي‌ها را در خود پرورش دهد و از آن به درستي استفاده كند، مي‌تواند مجري شود. اين نگرش معتقد است فرقي نمي‌كند مجري داراي چه شغل و تحصيلاتي باشد. مهم اين است كه توانايي اجرا داشته باشد، اما واقعيت اين است كه توانايي در اجرا صرفا به آموختن و آموزش يك سري مهارت‌ها در كلاس‌هاي درس به دست نمي‌آيد و اجراي اثرگذار و جذاب به يك قدرت كاريزماتيك در مجري وابسته است كه فراتر از مهارت‌هاي حرفه‌اي او در شخصيت مجري وجود داشته باشد تا كلام او نافذ باشد و مخاطب را مجذوب خود سازد.

چه‌بسا مجريان و گويندگاني كه صدا و چهره خوبي دارند، خوب حرف مي‌زنند و حرف‌هاي خوب مي‌زنند، اما نمي‌توانند مخاطب را متوجه خود و سخن خود كنند. به اين مساله از زاويه ديگر هم مي‌توان نگريست، به اين معني كه اجرا خود هدف است نه وسيله. قرار نيست مجري صرفا رابط ميان برنامه و مخاطبان باشد و نقش پل ارتباطي را برقرار كند بلكه اجرا بايد آنقدر زيبا و دلنشين باشد تا مخاطب از تماشاي نوع اجرا لذت ببرد. در واقع اجرا، نوعي بازيگري است كه در مرز رئاليسم و خيال حركت مي‌كند و مجري بايد اين توانايي را داشته باشد تا مخاطب را در بستر يك فضاي رئاليستي به دنياي انتزاعي و تخيلي ببرد و او از تجربه اين دوگانگي لذت ببرد. از اين بابت اجراي يك برنامه تلويزيوني سخت‌تر از برنامه راديويي است. شايد برخي تصور كنند اجراي يك برنامه راديويي سخت‌تر است چون مجري بايد با تكيه بر صدا و سخن خود، برنامه را بچرخاند و بايد آنقدر جاذبه داشته باشد كه فقدان تصوير او و برنامه‌اش به مانعي در جذب مخاطب بدل نشود در حالي كه به نظر نگارنده اجراي يك كار تلويزيوني دشوارتر است چراكه اولا مخاطب نه فقط صداي او را مي‌شنود بلكه چهره و حركات او را نيز مي‌بيند. لذا او بيش از يك گوينده راديو زير ذره‌بين است و نه فقط بايد مراقب باشد تپق نزند بلكه بايد مواظب حركات و ري‌اكشن‌هاي خود هم باشد تا توي ذق نزند ضمن اين كه برنامه‌هاي تلويزيوني به دليل استفاده از تصوير و جاذبه‌هاي بصري و آيتم‌هاي متنوعي كه دارد مي‌تواند آنقدر مخاطب را جذب خود كند تا او متوجه حضور مجري نشود. به همين دليل كار اجرا در تلويزيون بسيار دشوارتر از راديو است و به توانايي بيشتري نياز دارد تا مخاطب به جاي اين كه سحر اين جعبه جادو گردد، مجذوب مجري و شيوه اجرايش شود.

www.jamejamonline.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:50  توسط سمانه  |